HOME
شبکه ترجمه براي حفظ تنوع گويش
ǘӘ     ǘӘ  جستجو 

 
 
 
  ȡ
Ԙ  ǘ
 ǡ ǡ
  ǡ

 ǡ
/
 
 
ǘӘ  
ǘӘ  䐡
 
کتابخانه نويسندگان 
ǘӘ  

02/06/2020
Espaol Franais English Deutsch Portugus Italiano Catal
عربي Svenska فارسی Ελληνικά русски TAMAZIGHT OTHER LANGUAGES
 

ʐ یی ی ی : ی ʐی یϿ


نويسنده
Mohssen MASSARRAT محسن مسرت

مترجم
ی


در نوشته زیر ابتدا جریانی از چپ خارج از ایران بخصوص در آلمان مخاطب میباشد و سپس با اشاره به نمونه های تاریخی از ایران به دلائل ناموفقیت بودن جریانات چپ درنیم قرن گذشته تاریخ کشورمان پرداخته میشود. وجه مشترک آنها چه در ایران وچه در سطح جهانی فلسفه و متد غیر تاریخی این جریانات است که اینها نیز به انتقاد گرفته میشوند.

 

رفقای عزيز،

برای تعداد زيادی از هموطنا ن ما در داخل و خارج از ايران جای همبستگی شما با مقا ومت عظيم مردمی علیه تئوکراسی جمهوری اسلامی خالی است. شما در برابر اين حرکت خود جوش و مسا لمت آميز که با اقداماتی شجاعانه و خلاق حيرت جهانيان را به همراه داشته است، بی تفاوت نشسته ايد و رسانه ها و وب سايت های خود را بيشتر به عنوان تريبونی در دست مخالفان اين جنبش قرار داده ايد. اين تازه تمام ماجرا نيست. برخی از شما به افراد و جرياناتی شن پراکنی می کنيد که از اين حرکت توده ای پشتيبانی می کنند و به ادامه مقاومت در برابر خشونت  حاميان زور ياری می رسانند.

برای جلوگيری از هرگونه سوءتفاهم احتمالی بايد بگويم که روی سخن اين نامه سرگشاده با آن گروه از چپ هاست که میتوان آنها را ضد سرمایه دارن با گرایش تک بعدی نامید میباشد. آنها همه مارکس و کل جهان را در کار و سرمايه  وسرمايه داری را به استثمارخلاصه میکنند وبرآنند که با برچيدن آن تمام مشکلات جهان برطرف و بشريت به دوران  والای سعاد ت جاودانی دست میابند. بنظر من اين نگرش و جهان بينی ساده گرایانه و ساده لوحانه کلیه عواملی چون معادلات قدرت، توانايی های فرهنگی،تاثیرات سنت، مذهب و بسياری از عوامل ديگر را درروند تاریخ از مد نظر خود بیرون کرده که بتواند حا ل و تاریخ را با روش  غیر تاریخی به دل خواست ذهنی خود تعبیر کند. اين مورد مشخص برای من امکان آن را فراهم آورده که اين جهان بينی تنگ نظرانه را که ابعاد آن بسيا ر فراتر از مورد ايران است، به چا لش بکشانم.  

ابتدا به بهانه مسئله داغ روزاين نامه میپردازم. رژیم تئوکراسی جمهوری اسلامی پس از دستبرد به نتایج واقعی انتخابات 22 خرداد، مسئوليت کشتا رعده ای ، زندانی کردن کلیه کادرهای جنبش اصلاحات و تمام روزنامه نگاران طرفدار این جنبش و صدها نفر ديگری را برعهده دارد که حاضر به پذيرش نتیج اعلام شده ابن انتخابات نبودند. با اين وجود شما رفقای گرامی خا موشی گزيديد و يا حتا مواضعی در حمايت ازرهبران تئوکراسی اتخاذ نمودید. در اينجا به چند نمونه از رفتار شما در کشور آلما ن اکتفا می کنم:

مجله اينترنتی اِس.ای.جی (SandimGetriebe) متعلق به جنبش منتقدان جهانی شدن در کشور آلمان( attac ) درشماره 74 خود که تازه منتشر شده، نيازی به آن نمی بيند که با انتخاب از ميان تعداد زيادی از مقالات موجود، خوانندگا ن خود رادرباره زمینه اجتماعی انتخابات درايران وعواقب حاصل از آن مطلع سازد. در عوض به انتشا ر فراخوانی از ايرانيان آکادميک در بريتانيا و ايالات متحده به تاريخ 8 ژوئن می پردازد، تا بتواند از حاشیه درگیرهای کنونی در ايران بگذرد.

گروه "عکاسی کارگران" (Arbeiterfotografie) نمونه انتخابی ديگری است که دريافت های آن با تحقير های هدفمند دگرانديشان نيز همراه است. اين گروه در سايت اينترنتی خود ( http://www.arbeiterfotografie.com/iran/index-iran-0000.html ) آمار و ارقامی را که از سوی من و ديگران به عنوان نتايج نزديک به واقعيت انتخابات 22خرداد( 12 ژوئن) ايران معرفی شده، در کنار مواضع سيا و موساد قرار می دهد. از نظر آنها شواهد و ارقام ارائه شده از سوی موسوی و رضايی در سايت اينترنتی ايشان مدرکی برای دستبرد در انتخابات نيست، چون که اين ارقام به طور ناشناخته ای از وزارت کشور به بيرون درز کرده اند. آنها ترجيحا به آمار رسمی وزارت کشور جمهوری اسلامی اعتماد می کنند که از ديد اپوزيسيون ايران خود عامل دستبرد است. آيا اين واقعيت که در روز2 تیر( 23 ژوئن) حدود بیش از دو ميليون جمیعت در بزرگ ترين تظاهرات تاريخ ايران برای اعتراض به دستبرد به انتخابات در خيابان های تهران دست به تظاهرات زدند، دليل زنده و روشنی برای جلب رضايت گروه "عکاسی کارگران" نيست؟ اين در حالی است که احمدی نژاد، با وجود سوء استفاده از کليه رسانه های دولتی توانست با تنها نيم ميليون نفر اقدام به سازماندهی تظاهراتی متقابل کند. حتا آيت الله خامنه ای هم در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد( 19 ژوئن) وقوع تخلفاتی در انتخابات ايران را منکر نشد. گروه "عکاسی کارگران" ولی ظاهرا شکی ندارد که احمدی نژاد پيروز واقعی انتخابات است.  

با کمال تاسف و تلخکا می بايد اکنون به درک اين نکته برسم که چرا اين گروه آنچنان پيگير و استوار برای اصلاح ترجمه نادرست جمله معروف احمدی نژاد، يعنی "پاک کردن اسراييل از نقشه جغرافيا" تلاش می کرد. از قرار معلوم هدف مقدم ايشان تطهير شخص احمدی نژاد بوده است، چرا که آنها  در وب سايت خود علاقه و سمپاتی به او را پنهان نمیکنند. مقصود آنها اين نبود که با طرح نمايش سيستماتيک چهره اهريمنی از ايران توسط اسراييل، که با تکیه به سخنا ن احمدی نژاد وبمنظورجوسازی و زمینه سازی روانی حمله احتمالی نظامی به ايران صورت می گرفت، مقابله کنند.    

نمونه ديگری از مواضع بخشی از چپ ها روزنامه "يونگه ولت" (Junge Welt) است که عمدتا به انتشار مقالاتی به نفع احمدی نژاد و در مخا لفت با جنبش مردمی اقدام می کند. اين روزنامه در شماره 26 ژوئن خود فضای زيادی را در اختيار نويسنده ای به نام اِسام الامين که کسی او را حتی  در ميان شرق شناسان آلمانی نمی شناسد، قرار داده تا به توجيه واقعی بودن نتايج رسمی انتخابات در ايران بپردازد. مولف در اين مقاله می کوشد روند رد صلاحيت غيردمکراتيک نامزدها را توسط شورای نگهبان که خود سرانه براساس معيارهای تفسيرپذير و ناروشن  صورت می گيرد، با گزينش نامزدها در کشورهای غربی قياس کرده و آن را توجيه کند. اين نويسنده همچنين با وضوح تمام تلاش بر آن دارد که بر داده های رسمی حکومت با اقامه دليل تکيه نمايد. تنها دليل جدی الامين در تاييد صحت اين داده ها استناد به پيش بينی های قبل از انتخابات است، که بر اساس آنها احمدی نژاد پيشتاز بوده است. استناد او در وهله نخست پيش بينی موسسه ای (Center for Public Opinions) است که به سفارش بی بی سی نيوز و آی بی سی نيوز چندين هفته پيش از انتخابات اجرا شده است، که بر اساس آن احمدی نژاد با نسبت 2 به 1 از موسوی پيشی داشته است. در اين استناد نويسنده، که سعی می کند تخصص خود را در سياست داخلی ايران به خوانندگان القاء کند، از اين واقعيت آشکار چشم پوشی می نمايد که مقطع تعيين کننده برای تغيير جو انتخابات به نفع موسوی تنها دو هفته قبل از انتخابات بوده است. او تغيير جوی را که به صورت موجی قوی از تهران به دورترين نقاط ايران فراروييد، به ساده گی میگذرد. تغييرات ناگهانی در جو انتخاباتی از آن رو تحقق يافت که جامعه مدنی و تعداد کثيری از مردمی که  تئوکراسی آنها را ازحوضه سياست رانده است، تنها مدت کوتاهی قبل از انتخابات، فرصت تاريخی پديد آمده برای ضربه زدن به تئوکراسی به صحنه وارد شدند و به موسوی رای دادند. بر اساس گزارشاتی که از ايران می رسيد، عامل تعيين کننده برای اين تغيير جو مناظره تلويزيونی بود که سه روز قبل از انتخابات برگزار شد.

استنناد ديگر نويسنده به سی مورد نظرسنجی انجام شده توسط يک آژانس (Iranian Labor New Agency) در خلال چند هفته پيش از انتخابات است. او البته خاطرنشان می کند که نتايج اين نظرسنجی ها بسيار متغيربودند، ولی اين واقعيت رامد نظر قرار نمیدهد که نتايج به طور پيوسته با نزديک شدن به زمان انتخابات به نفع موسوی تغيير می کردند. اما نویسنده از اين واقعیت مهم درارزيابی علمی از نظرگیری نیز بدون هیچ توجهی عبور میکند و بجای آن دست به شیوه کاملا اشتباه میانگین گیری از هر سی نظرسنجی ميزند. و آن را سند اثبات ادعای خود برای برتری احمدی نژاد قرارمیدهد.

 روزنامه يونگه ولت حتی پا را از اين هم فراتر می گذارد و در شماره 11 ژوييه خود به آقای شيخ عطار، سفير ايران در جمهوری فدرال آلما ن اين امکان را می دهد که در مصاحبه ای خالی از پرسش های انتقادی و بدون هيچگونه نقد و تفسير، به بازگويی نسخه رسمی اعلام شده از نتايج انتخاباتی بپردازد.  

پس از آن روزنامه يونگه ولت در شماره 17 ژوييه خود در بخش نظرات به درج دو مطلب در کنار هم اقدام می کند. يکی از آنها بيانيه ای بود که توسط پدرام شاهيار و من با عنوان "از جنبش آزاديخواهانه و عدالتجويانه با تمام قوا پشتيبانی می کنيم" و ديگری بيانيه ای با عنوان "نه به جنگ" که توسط يکی از گروه های هوادار صلح (Stop War on Iran) در ايالات متحده صادر شده بود. مقصود القاء اين امر است که "نه به جنگ" و "آری به مقاومت در برابرتئوکراسی" در مقابل یکدیگر قرار دارند. اما درست عکس اين موضوع صادق است، چرا که تنها دولتی که به طور دمکراتيک و با بيشترين آرای ممکن توسط مردم انتخاب شده قادر است نقشه اهريمن سازی از ايران را که به منظور آماده سازی فضای روانی جنگ توسط اسراييل و نومحافظه کاران تدارک ديده شده، به بهترين و موثرترين نحوی خنثی کند. اين در حالی است که يک رييس جمهور پوپوليست و نماينده سرسخت تئوکراسی مانند احمدی نژاد با اظهارات تحريک کننده خود بهترین حربه را به کشورهای جنگ طلب غربی  برای ادامه تهديدات جنگ افروزانه خود عليه ايران ارائه می دهد. تئوکراسی حاکم بر ايران از جنگ هراسی ندارد و در آن حتا تقويت قدرت و مشروعيت  بیشترخود را می بيند. مردم ايران اما از تکرار فجايع عراق در ايران در هراسند. رييس جمهوری که به طور دمکراتيک انتخاب شده می تواند و بايد تمام تلاش خود را بنمايد تا بهانه ای برای مشروع جلوه دادن جنگ با ايران در اذهان عمومی جهان به جنگ افروزان ندهد. بی دليل نيست که براساس گزارش های متعددی نتانياهو و نومحافظه کاران ايالات متحده آرزوی ماندگاری احمدی نژاد در قدرت را داشته و نه برقراری يک دمکراسی زنده و پويا در ايران.

 

نمونه های نامبرده از مواضع  چپ های ضدسرمايه با نگرش تک بعدی تنها منحصر به آلمان نمی شود. اين گونه نظرات در سراسر عالم ديده می شود. چپ های آمريکايی و کانادايی پيرامون ماونتلی ريويو (Monthly Review) مانند جيمز پتراس (James Petras) و جِرمی ها موند (Jeremy Hammond) هم به نفع پيروزی ادعايی احمدی نژاد موضع گرفته اند.

واکنش های پرمعنائی نيز به بيانيه پدرام شاهيار و من با عنوان "از جنبش آزاديخواهانه و عدالتجويانه با تمام قوا پشتيبانی می کنيم" اعلام شده اند کد بررسی از آنها بی فایده نیست.. خانمی در نوشته ای خطاب به من ترديد عميق خود را از جنبش جاری در ايران و رهبری آن به اين شکل بيان کرده است: "من از افرادی هستم که در زمستان سال 1978/79 عليه رژيم شاه تظاهرات کردم. در آن زمان آرزو داشتم که انسان ها بتوانند خود را از بندها عمیقا آزادسازند.. تاريخ ولی چيز بدتری نشان داد و من اميدوارم که همين بلا دوباره سر ملت ايران نيايد. به اين دليل مهم است که ببينيم، چه کسی در راس اين جنبش قرار گرفته است."

واضح است که می توان با افرادی که به خاطرانتظا رات برآورده نشده آن دوران و نيز به خاطر تلاش های سال های اخير سازما ن سيا با هدف شوم راه اندازی انقلاب های مخملی از جنس اروپای شرقی در ایران و قصد نومحافظه کاران برای اختصاص بودجه ای معادل 400 ميليون دلار به خاطر تغيير رژيم در ايران، به  شک افتاده اند، تفاهم داشت. با اين وجود از همين نقل قول آشکار می شود که چرا نيروهای چپ ضدسرمايه داری با نگرش تک بعدی، نه تنها در روابط عدالتخواهانه بين المللی، بلکه در داخل  کشورخودشان نيز مداوما شکست می خورند و توانايی سياسی از آنها سلب می شود. به عبارت ديگر اميد رفقا در سی سال قبل، وقوع يک انقلاب سوسياليستی بوده است که تبديل به انقلابی اسلامی شده است. نه دیگر حاضر به افتادن درچاله این مردم که آنزمان انتظار مرا برآورده نکردند نیستم. آنزما ن آنها بجای انقلاب سوسیالیستی فقط شاه را سرنگون کردند و حا ل بجای چالش در راستای سوسیالیسم دنبال موسوی افتاده اند که در بهترين حالت هدفش  دمکراتيزه کردن جمهوری اسلامی است. نه نه کسی دیگر نمیتواند ازمن دوباره انتظار همدردی داشته باشد      

 از اين منظر اگر ايرانيان خود قادر به ساختمان سوسياليسم ناب نباشند، دستکم بهتر است سوسياليسم قرن بيست و يکم از جنس هوگو چاوسی اش را انتخاب کنند.با این نگرش فاصله زیادی تا دوست چاوس یعنی احمدی نژاد باقی نمیماند که برخلاف موسوی ليبرال، ادعا دارد که "خدمتگزار وجاروگر ملت است" و درآمدهای ميلياردی نفت را بر سر سفره فقرا می آورد. به اين ترتیب شیاره توجيه نفی جنبش مرد می که احمدی نژاد قصد تخطعه آنرا دارد ساخته و پرداخته میشود. اين موضع نه تنها يک ملت جهان سومی را، به خاطر برنياوردن خواسته های خود آنها، با سلب حمايت از آن جريمه می کند، بلکه به طور آشکار به همبستگی با احمدی نژاد رو می آورد.

اين نگرش قابل قياس با نگرش آن فمينيست های اروپامحوری است که تحت عنوان آزادی و برابری زنان از مسلما نا ن روسری بر سر می خواهند که جامه اروپايی بر تن کنند و خود رابه شکل و ظاهر آنها درآورند. نتيجه اين کار چيزی نمیتوانست باشد جز ايجاد تبعيض و ممنوعيت های شغلی برای زنان باحجاب اسلامی و بدتر از آن، حس نفرتی که برخی نيروهای راست ومتعصب را به حذف فيزيکی آنان، همانگونه که چندی پيش درشهر دِرِسدِن آلما ن اتفا ق افتاد.ترغیب میکند.

رفقای عزيز! اجازه بدهيد قاطعانه بگويم که شما خود تا ن درمخا طره مشروئیتی د شواری بسر میبرید. برای شما قطعا آنقدرها هم ساده نيست در جبهه رييس جمهوری قرار بگيريد که چيزی در چنته ندارد، در سياست داخلی و خارجی به بن بست رسيده و تلاش می کند با دستبرد به بودجه دولت  صدقه بين فقرا تقسيم کند که موقعیت خود را برای انتخابات تثبیت کند و قدرت خود را حفظ کند. راه حل شما برای خروج از اين تنگنای توجيهی البته خيلی دور از ذهن نيست. واين همان است که شما موسوی را به عنوان ليبرالی معرفی کنيد که از سوی غربی ها  به صحنه فرستاده شده وهدايت می شود. و از آنجا که وی 20 سال پیش نخست وزير جمهوری اسلامی هم بوده، مسئوليت های تمام جنايات سا لهای گذشته رژيم را برعهده دارد. برای اين کاربه وب سايت های همفکران ايرانی تان استناد می کنيد و بدون تحقيق صحت و سقم محتوای ادعاهای آنان، به انتشار گسترده تمام جناياتی که به موسوی نسبت داده می شود، اقدام می کنيد.

به عنوان نمونه در اينجا تنها اشاره به متن نوشته بهمن شفيق با عنوان "او ماندلای دوم نيست. درباره موج سبز درايران ودرباره موسوی" در نشریه انترنتی ترند (http://www.trend.infopartisan.net/trd0609/t770609.html  trend 06/09, )، که غالبا مورد استناد شما قرار می گيرد، کافی است. شفيق که برای من به عنوان نمونه ای از ايرانيا ن چپ گرا ضد سرمايه داری با نگرش تک بعدی است، آنطور که خود به درستی مطرح کرده، به عنوان يکی ازمبا رزین چب همانند ساير مخا لفا ن جمهوری اسلامی ايران در سا لها ی بعد از انقلاب و دهه شصت قطعا درد و رنج فراوانی کشيده است. شفيق و تمام انسان هايی که قربانی ناحقی و د مخور درد و رنج بسيار بوده اند، به هر ترتيبی حق دارند طلب عذ رخواهی داشته باشند و در صورتيکه ثابت شود که موسوی، مستقيم يا غيرمستقيم، مسئول درد و رنج آنها بوده است، مطمئنا بايد اين درخواست را بر زبان آورند.

رفقای گرامی، مشکل شما اما در اين است که برای ادعاهای این فرد و آن فرد ارزشی بالاتر از حکم ملتی قايل می شويد که خود تحت حاکميت تئوکراسی  احمدی نژاد و دیگران رنج می کشد و با برآورد کامل شرايط ويژه تاريخی به اين تصميم رسيده است که رای خود را به موسوی بدهد. اگر شما با اين تصميم بر این فرض که مردم هم اشتباه می کنند مخا لفید، همانطور که آلمانی ها در به قدرت رساند ن هيتلر به صدر اعظمی آلمان خطا رفته اند، بايد به شما بگويم که مردم، هرگاه به مصاف ديکتاتور بروند، هرگز در اشتباه نخواهند بود. اين همان شرايطی است که اکنون در ايران حاکم است. مشگل اساسی شما اين است که فراسوی وقايع تاريخی تنها با تکيه برطرحی که از پيش در ذهن خود ساخته ايد، به بررسی و گزينش اراده گرايانه حقایق  می پردازيد و به اين نتيجه می رسيد که نمیتواند باشد. آنچه نبايد باشد.

شما به همين سياق با تمام تحولات واصلاحاتی در جهان برخورد می کنيد که با تصويرهای ايده آلی ساخته شده در ذهنتا ن هماهنگی ندارند. بر اين اسا س نه تنها مردم ايران در اشتباهند، بلکه طرفداران اوباما هم در سراسر جهان به خطا می روند، چرا که اوباما با رعا یت جبهه قدرتمند مخالفینش که سر راه او ایستاده اند، غالبا طور ديگری رفتار می کند از انکه از او همچون جا دوگری انتظار دارید. با اين الگوی فکری ايده آليستی و غيرتاريخی، شما به عنوان نمونه در روزنامه يونگه ولت در هيچ مقاله یا گذارشی ازبه زباله کشاندن هر اقدامی که اوباما میکند صرفنظر نمی کنید، در حالیکه نگرش تمامیت گرا، عقل و احترام به تاریخ حکم میکند که او با توجه به کنار زد ن باند تخريب گری  که دنيا را به هرج و مرج، جنگ و ناامنی کشانده بود، هدیه مهمی برای بشریت محسوب میشود. اين شيوه نگرش گزينشی به واقعيا ت البته تنها اختصا ص به اين دسته از چپ گراها ندارد، بلکه مختصه تمام نيروهايی میباشد که تنها در صدد توجيه عملکردهای خود هستند. از آن جمله اند نظريه پردازان نئوليبرالی که با گزينش انتزاعی جنبه های معينی از کل مجموعه واقعيات اجتماعی در کشورهای سرمايه داری، با موفقيت به القاء اين فکر بی معنا در اذها ن پرداخته اند که برای ايجاد اشتغا ل بيشتر، ابتدا ضروری است که مشاغل موجود  نابود شوند.

همين منش غيرتاريخی و ايده آليستی که ذکر آن گذ شت، می تواند توضيحی بر اين واقعيت باشد که چرا چپ گراهای ضد سرمايه داری با نگرش تک بعدی درجوامع سرمايه داری به طور مستمر از هر گونه اقدامی برای پيشبرد اصلاحات اجتماعی عا جز می مانند. همين منش است  که نشان می دهد چرا آنها مثلا در برابر بيکاری دست جمعی که در کشورهای سرمایه داری هم بیداد میکند و طرح جنجالی هارتس چهار (Hartz IV) در آلمان تنها ناله و فغا نشان بلند است ولی درنهايت به آن تمکين می کنند، اما در عوض از طرح اشتغال کامل از طریق کاهش ساعا ت کاروتفاهم درتعدیل سطح مزد در قبا ل سرمایه داران کوچک و متوسط  به ارمغان می آورد و می تواند راهگشای اصلاحاتی بگردد که انسان ها را از بيکاری فراگير و مزمن می رهاند، با اين عنوان که بر درخواست های حداکثر ضد سرمايه داری انطباق ندارد، دوری می جويند. به همین دلیل هم اين گروه از چپ گراها با وجود بزرگ ترين بحران اقتصادی در 50 سال اخیر بازهم در موقعيتی نيستند که با بسيج کارگران و سایر اقشار اجتماعی  برای غلبه بر یيکاری های دسته جمعی مردم را به سوی خود جلب کنند، چرا که معتقدند، باید ابتدا از شرایط موجود بحران شدید سرمایه داری ابتدابه  محو نظام سرمايه داری بپردازند. نتيجه منطقی اين خواست ساده لوحانه تنها اين واقعيت است که خلاء سياسی ايجاد شده به دلیل اینکه الترناتیوی هم در قبال سرمایه داری ارائه نمیدهند ، بار ديگر به دست نيوليبرال هايی پر شود که علیرغم تقصیرمسلم آنا ن با استفاده از ابزارهای اقتصادی  نظير آزادسازی کامل تجارت (Liberalisierung) وتظعیف قوانين حمایت از نیروی کار و همچنین آزاد گذاردن حرکت سرمایه ما لی (Deregulierung)، به ترتیبی که اکنون با وجود چنين خلايی راه برای پيروزی های پی در پی نئوليبرال ها دررقابتهای انتخاباتی گشوده شده است. ديگر تعجبی هم ندارد که چرا اینگونه نیروهای چپ در سا ل های دهه 20 و در دوران قبل و بعد از  اولین بحران بزرگ اقتصادی در جهان از هر اقدامی برای دفاع از منافع کارگران وغلبه بر بحران عا جز ماندند و با فرض غيرواقعی خود که اکنون سقوط نظام سرمايه داری در دستور کار قرار دارد، به جای تشکيل ائتلافی گسترده از نيروهای کمونيست و سوسيا ل دمکرات، به مبارزه و رودررويی با سوسيال دمکرات ها و ديگران پرداختند و راه را بر ظهور فاشيسم هموار کردند.

از اين نمونه های مهم و کمتر مهم برای نشان دادن منش و نگرش غيرتاريخی چپ گراها ی تک بعدی فراوان است. آنچه مسلم است اين منش و نگرش ضدسرمايه داری در ارتباط با وقايع اخير ايران شباهت بسياری با الگوی وقايع تاريخی نامبرده دارد، به خصوص زمانی که اينهاآشکارا جبهه تئوکراسی  آیت اله خامنه ای و احمدی نژاد را در نسبت به جنبش گسترده ای از نيروهای مردمی مخالف با استبداد و تئوکراسی که شامل نيروهای لاييک و اصلاح طلبان اسلامی میشود ارجحیت میدهند. رفقای عزيز، آيا اين بد است که زنان و مردان تنها به خاطر رهايی از سرکوب و اشتياق به آزادی های فردی مبارزه کنند، آيا اگر ژورناليست ها فقط به خاطر طلب آزادی برای حرفه ای که دارند و برای جلوگيری از ممنوعيت روزنامه ها به تظاهرات بپردازند، قابل پشتيبانی نيستند. آيا اين به قدر کافی مطلوب نيست که کارگران برای سنديکاهای آزاد و تاسيس آزادانه احزاب به خيابان بروند و برای تحقق اين خواسته هاشان، تنها با دمکراتيزه شدن جمهوری اسلامی راضی شوند؟

نه تنها چپ های ايرانی هم مسلک بهمن شفيق بلکه افراد و جرياناتی مثل مجاهدين خلق، ابوالحسن بنی صدر و سلطنت طلبا ن مقيم واشنگتن همواره ايرانيان را به تحريم انتخابات فراخوانده اند. دليل فراخوان آنها همبه ظاهر اين بود که هر يک از آرای داده شده می تواند مشروعيت سيستم حاکم بر ايران را افزايش دهد. اين فراخوان در انتخابات اخير هم بدون در نظر گرفتن شانس هايی که با شرکت در انتخابات می توان به دست آورد، صورت گرفت. اکنون آنها از اين واقعيت مايوس شده اند که ملت با اکثريتی بالا در انتخابات شرکت کرده و به جای پيروی از ايشان، به اصلاح طلبان اسلامی روی آورده اند. در حقيقت ملت با واکنش غريزی خود در برابر شرايط سياسی موجود به منظور دستيابی به اهداف خود برخلاف تحريم گران به انتخابی درست دست زده است. مردم با اين مشارکت هوشمندانه موفق شدند، پايه های سيستم تئوکراسی را بلرزانند و از نمايندگان آن، يعنی آيت الله خامنه ای و احمدی نژاد سلب مشروعيت نمايند. شفيق، بنی صدر، مجاهدين خلق و شاهزاده رضا پهلوی با اين تصميم خود همگی در حاشيه اين حرکت قرار گرفته اند، چرا که آنها همواره اهداف ديگری را غير از آنچه مردم ما در پهنه ميهن دنبال کرده اند، در سر داشته اند. شفيق به دنبال تحقق يک انقلاب سوسياليستی نا ب است. بنی صدر در پی آن است که مقام غصب شده اش را دوباره به دست آورد، مجاهدين خلق به دنبال يک حاکميت چپ اسلامی هستند (و خداوند همه ما را از گزند اين نوع حاکميت در امان بدارد!) و بالاخره رضا پهلوی درصدد است با کمک آمريکا چرخ های تاريخ را بار ديگر به عقب بازگرداند.

رفيق شفيق ولی از ياسی مضاعف رنج می برد، اول آنکه مردم ايران نه به دنبال سوسياليسم مورد نظر او، بلکه تنها برای دمکراسی بپاخاسته و دوم آنکه به فردی چون موسوی که اکنون به جبهه مدافعان آزادی پيوسته، اما در واقع مسئول درد و رنج او و بسياری ديگر در سالهای گذشته است، اعتماد بيشتری از مدافعان سوسياليسم نشان داده است. اکنون او هيچ راه حل بهتری به نظرش نمی رسد جز آنکه اعما ل شنيع موسوی را به مردم گمراه شده گوشزد نمايد و ديگران را از همبستگی با اين قيام برحذر دارد.

من با میل تائید میکنم که درصورت انتخا ب بین موسوی یا شفیق بدون درنگ گزینه موسوی را انتخاب خواهم کرد. آنچه را من از موسوی میدانم به مسئولیت سیاسی وی واعما ل غیرقابل قبول در دوران صدارت وی پس از انقلاب محدود نمیشود. من ازاو وسایر رهبران اصلاح طلب  مانند خاتمی واطرافیا نشا ن نیز میدانم که آنها بلحا ظ تجربیات تلخ خود با استبداد تئوکراسی وبا ارزیابی از عواقب پیامدهای ضعف دمکراسی برای امروز و فردای ایران درسطحی که چپ ایران تا کنون با دید انتقادی وروشنگری در امر اشتباهات گذشته خود انجام نداده است با اعتقا د راسخ در راه دمکراسی در حرکت اند. واین در حالی است که موسوی و سایر اصلاح طلبان از اینکه مبارزه آنها  به زندانی شد نشا ن بیانجامد همانطور که برای صدها نفر ازآنان پس ازپیروزی خاتمی اصلاح طلب در انتخابات1378 و ترسیم دورنمای اصلاح طلبی اتفا ق افتاد. آنها مانند آیت اله منتظری،کسیکه خود پایه گذارولایت فقیه است ولی امروز با طرح فتوایش در دفاع از مبارزات حق طلبانه مردم فرسنگها از آن فاصله میگیرد حتی تحقیر حبس در چهاردیواره خود را بجان میخرد. خیر این اصلاح طلبا ن مانند سعید حجاریان یعنی شخصیت متفکر سیاسی و مشا ور اسبق خاتمی در دوران صدارتش که مورد اصابت گلوله فردی دون صفت ومتعصب قرار گرفت واز آن زما ن سلامت خود رااز دست داد و اکنون در زندان حکومت با مرگ دست به گریبان است واهمه ای از اینکه حتی جا ن خود را فدای بینش جدید خود کنند نیز ندارند.

اما من از دوستما ن بهمن شفیق و امثال او چه میدانم ؟ اینکه فقط اوبر این با ور است که انسانی عادلی میباشد ومصمم شده است برای هموطنان خود سوسیالیسم خود ش را به ارمغا ن آورده وآنها رابرعکس رژیم حاکم زیر لوای عدالت خواهی در راستای خوشبختی ابدی ارتقائ دهد. اما این باوراو خودبخود که ازبا ور تئوکراتهای مسلمان که ادعا میکنند خواست خداوند رادقیقا بشناسند کمتر انحصار طلبانه نیست به هیچ وجه برای من کافی نیست که بتوانم به وعده های دوست پیام آور یعنی بهمن شفیق و امثا ل او اعتماد کنم.

 

بی دلیل نیست که احزاب چپ ایرانی با سنتی ريشه دار و به لحاظ سياسی قدرتمند اینگونه خفت مندانه تن به شکست دهند، در حاليکه آنها هم در سقوط سلطنت پهلوی تا حدی نقش داشتند. برخی از آنها بدون آنکه خود بی تقصير باشند، به مبارزات زيرزمينی پناه جستند و برخی ديگر به نيروهای کمکی ولايت فقيه مبدل شدند. چپ های ايرانی با گرایش ضد سرمايه داری یک بعدی خود، کار بهتری از اين نمیدانستند که بلافاصله پس از سقوط سلطنت با اولين نخست وزير انقلاب، يعنی بازرگان و نهضت آزادی او را تحت عنوان مبارزه با بورژوازی ملی هدف مقدم فعاليت های سياسی خود قرار دهند. آنها می توانستند در اتحاد با اين نيرو و ساير نيروهای سياسی مردمی با يکديگر از شکل یا بی و قدرت گيری حکومت تئوکراسی جلوگيری کنند و برای گذار اجتماعی به سوی دمکراسی راهگشا شوند. حزب توده که مادر تمام چپ های ايرانی و در زمان خود بزرگترين حزب کمونيست در خا ورميانه بوده است، نيز در سا ل های دهه پنجاه ميلادی به طريقی مشابه دست دولت ملی دکتر مصدق را که اولين نخست وزير دمکرات ايران و منطقه بوده است، در حنا گذارد. آنها مصدق را متهم نمودند که با برنامه ملی کردن صنعت نفت خود در راستای منافع ايالات متحده آمريکا عمل می کند و به اين ترتيب در تضعيف سياستمداری که تحت فشارها و تحريم های شديد بين المللی قرار داشت، ولی به اهداف خود، يعنی دمکراسی پارلمانی و حاکميت ملی تا به آخر وفادار ماند، سهیم شد و به یکی از عوامل موفقیت کودتای سیا درسال 1332  بدل گردید.

ملت ايران راه ديگری نداشت جز آنکه به سلطنت شاهی که با کمک کودتای سيا به قدرت رسيده و تنها شيفته خود و تاج و تختش بود، پايان دهد. ملت به خاطر انقلابی که به سرعت رنگ اسلامی به خود گرفت، نه الزامی  به معذرت خواهی از چپ های ايران و نه از چپ های جهان دارد. پس از انقلاب، ولايت فقيه اسلامی در مرحله اول بر ويرانه های نبرد زهرآگينی که ميان طرفداران آیت اله خمينی از يک سو و سازمان چپ اسلامی مجاهدين خلق و سازمان چپ چريکهای فدايی خلق از سوی ديگر، که همه آنها سرسختانه مدعی در انحصار داشتن حقيقت بودند، رشد و نمو کرد. جنگ هشت ساله ايران و عراق به تحکيم سلطه حکومت دینی و تصویه کامل مخالفان کمک کرد.

جامعه ايران در طول تاريخ معاصر خود تنها در دوره طلايی حکومت مصدق (1332-1330) شاهد آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، آزادی انتخابات و سنديکاهای غيروابسته بوده است. بدون آنکه تمام افراد و گروه های اجتماعی، آزادانه و تحت شرايط حاکميت دمکراتيک تجارب مهم و تازه ای اندوخته باشند، تحقق آماج های برابری طلبانه مانند خودمختاری، عدالت در تقسیم ثروت ودرآمد فرصتهای برابر برای همه، همکاری دستجمعی ومشا رکت آزادانه شهروندان، يعنی تمام آن اهدافی که از مرزهای مجموعه نظام سرمايه داری نيز فراتر می روند، درایران با محدودیتهای مخصوص جهان سومی امری نا ممکن است. در کشورهای سرمايه داری غرب تمام اين پيش شرط هايی که تازه در ايران بايستی ايجاد شوند، وجود دارند. لذا در راستای تحقق این دورنما  در ایران هم قبل از هرچيز ضروری است  چپ بین الملل  با آماج جنبش مردمی و ضد تئوکراتیک ايران که بطور بلامنازعه در دستور کار قرار دارد، هممسو شود. اما بد هم نیست گاها از خود نیز بپرسد چرا برای دستيابی به اهداف برابری طلبانه  در کشورهای محل اقا مت خود در غرب پيشروی ندارد و درجا می زند.

 انگیزه انتقاد من به فلسفه و نظرگاه چپ های ضد سرمايه داری تک بعدی به دلیل عکس العمل آنها نسبت به حوادث اخير ايران صورت می گيرد. با مشاهده دقيق تر رويدادهای تاريخی اما به طور عام و مستقل از زمان و مکا ن به نتايج دهشتناک اين سياست ضد سرمايه داری ساده لوحانه و غيرتاريخی به معیار مشترک و خط رابط  رفتاراين احزاب و گروه ها در تاریخ پی خواهيم برد. از اين سياست ها در سال های دهه 20 ميلادی  در اروپا نيروهای فاشيستی بهره بردند، در شرايط کنونی بحران اقتصاد جهانی نئوليبرال ها بهره می برند، در سال های دهه 50 ميلادی آمريکا به همراه ديکتاتورهای نظامی متحد او در ايران و تمام منطقه خاور ميانه و نزديک بهره بردند و در دهه 80 ميلادی تئوکراسی اسلامی در ايران بهره برد. تتمه اين نيروها برای پرهيز از همبستگی با مقاومت مسالمت آميز مردم ايران همين امروز هم فعاليت می کنند، ولی آنها نه در ايران و نه در سطح بین الملللی ، از نيروی کافی برای خسارت زدن به روند رشد آتی دمکراسی در ايران برخوردار نيستند. اما به نظر می رسد که روی خرابه هایکه اين جريانا ت  ضدسرمايه داری با نگرش تک بعدی برجایگذارده اند، حرکت هايی در حا ل شکل گيری است. نمونه   روشن آن گروه" مارکسيست های انقلابی " ونزويلا هستند که در اعلاميه اخير خود به تاريخ  12 ژوييه 2009 با عنوان "همبستگی با جنبش مردمی در ايران" نه تنها تحليل کاملا متمايز خود را از پشتيبانی مخرب هوگو خاوز از احمدی نژاد ارايه کرده است، بلکه به انتقاد از هرج و مرج حاکم بر مواضع چپ گراهای بين المللی نيز پرداخته است. 

http://www.marxist.com/venezuela-solidarity-iran-statement-cmr.htm

http://www.zmag.org/znet/viewArticle/21972

 

 

این نامه سر گشاده الزاما محلی برای توضیح بیشتر مقولات و حوادث تاریخی ندارد. لذا به علاقمندان مسلط به زبان آلمانی پیشنهادمیشود به دستچینی از تعلیفات نویسنده نامه که در زیر آورده شده است مراجعه نمایند:

 

 

         Irans wirtschaftliche Misere, in: INAMO, Nr. 54 (Sommer 2008)

                        30 Jahre Islamische Revolution: Fortschritt, Rckschritt, Stillstand, in: INAMO, Nr.

                         58 (Sommer 2009)

         Was das Volk auf die Strasse treibt, in: Freitag online vom 22.06.2009

         Die Theokratie gert ins Wanken, in: Der Freitag vom 16.07.2009 (Kurzversion) und in: Freitag online vom 16.07.2009 (Langversion)

         Vollbeschftigungskapitalismus, in: Widerspruch 56, 2009.

                        2006: Kapitalismus, Machtungleichheit, Nachhaltigkeit. Perspektiven

                        revolutionrer Reformen (VSA-Verlag), Hamburg



 مأخذ:  نویسنده
انتشار مقاله اصلي به تاريخ
اوت 2009
در باره نويسنده

 تلاکسکالا، شبکه ترجمه بخاطر حفظ تنوع گويش، مي باشد. اين ترجمه ميتواند مورد استفاده قرار گيرد، مشروط بدانکه در آن تغييري داده نشده و هم مأخذ و نويسنده و هم مترجم و مصحح آن قيد گردند.

http://www.tlaxcala.es/pp.asp?reference=8371&lg=fa :نشاني اين نوشتار در سايت تلاکسکالا


: 19/08/2009

 
 چاپ چاپ 

 ارسال ارسال

 
بازگشتبازگشت 

 tlaxcala@tlaxcala.es

زمان پاريس  20:21