HOME تلاكسكا
شبکه ترجمه براي حفظ تنوع گويش
مانيفست تلاکسکالا   مـــا  دوستان تلاکسکالا  جستجو 

جنوبي تر از مرز  آمريکاي جنوبي و جزائر غرايب
امپراطوري موضوعات جهاني
کنعان فلسطين و اسرائيل
امّت جهان عرب، اسلام
در شکم نهنگ اکتيويسم در مادرشهرهاي امپرياليستي
صلح و جنگ آمريکا، اتحاديه اروپا، ناتو
آقريقاي مادر  قارّه آفريقا، اقيانوس هند

ناحيه طوفاني  آسيا، اقيانوس آرام
کالوليدودفتر خاطرات يک پرولو/مستضعف
بخارات معنوي  فرهنگ ، ارتباطات
موضوعات فراتر  
گزارشات تلاکسکالي بترتيب تاريخ  
مفاهيم تلاکسکالا لغت معني، فرهنگ، نقشه
گالري 
کتابخانه نويسندگان 
آرشيو تلاکسکالا  

07/08/2020
Espaٌol Français English Deutsch Português Italiano Català
عربي Svenska فارسی Ελληνικά русски TAMAZIGHT OTHER LANGUAGES
 

ابتدا افغانستان سپس عراق و سرانجام ايران


نويسنده
Mohssen MASSARRAT محسن مسرت

مترجم
حميد بهشتي


وزير خارجه فرانسه، برنارد کوشنر، دعواي هسته اي ايران را بزرگترين بحران فعلي بين المللي خوانده و گفته است که بايد حساب بدترين وضع ممکن را کرد. کوشنر جاي کوچکترين شکّي را باقي نگذاشت که منظور وي جنگ با ايران است.

    

دولت آلمان در سال 1998 با اين شعار که "هرگز نبايد آشويتس تکرار گردد" به مشارکت آلمان در جنگ عليه يوگوسلاوي مشروعيت بخشيد و اکنون دارد با شعار "هرگز نبايد طالبان تکرار گردد" تشريک مساعي اش در جنگ آمريکا در افغانستان را توجيه مي کند. مي گويند تداوم مأموريت ارتش آلمان در خدمت بازسازي آن سرزمين مي باشد و بدون حضور ايساف، هم درهاي مدارس دوباره بسته شده و هم زنان به زير برقع کشيده مي شوند. اين استدلال به ظاهر مقبول اما نميتواند اين حقيقت را کتمان کند که هم "ايساف" و هم "اينديورينگ فریدم" جزو پازل هاي راهبرد کلّي آمريکا نه فقط در افغانستان، بلکه در کل خاورميانه ميباشند.

    

به همسوئي نئوکنسرواتيوها در واشنگتن اکثريت دموکراتها مدتهاست اين هدف را دنبال مي کنند که منطقه را باسرنگوني رژيم هاي مزاحم و توسط دامن زدن به تنش هاي قومي و مذهبي ميان عربها، ايرانيان، کردها و نيز ميان شيعيان و اهل سنّت و تفرقه افکني در ملت هاي لبنان و فلسطين، آنها را به حالت جنگ دائمي کشانده و از آشوبي به آشوب بعدي بياندازند. اجماع ذکر شده ميان آمريکائيان بر اين مبنا استوار است که تقرِيباً تمامي فراکسيون هاي سرمايه داران پرنفوذ آنجا، کلّ مجموعه نظامي- صنعتي و نيز شرکت هاي چند مليتي نفتي، در حقيقت تمامي اقتصاد آمريکا، از جنگ و آشوب در خاورميانه و نزديک بهره ميبرند. صادرات تسليحاتي آمريکا رشد ناگهاني يافته است، توليد نفت فزوني يافته و دلار ميتواند در دراز مدت در موقعيت پول جهاني باقي بماند. بلبشو و ضعف يا از هم پاشيدن دولت ها ميتوانند درست در راستاي ايدئولوژي نئوليبرال موانع موجود را از سر راه بردارند تا که انبوه سرمايه هاي آمريکا و اروپا قادر شوند بدون هيچگونه مانعي به اين منطقه ي مملو از منابع خدادادي جريان يابند. نائومي کلاين در کتاب اخيرش تحت عنوان "راهبرد شوک" اين موضوع را مبناي تحليل خود از جنگ عراق قرار داده است.

 

دولت مشترک با طالبان

مخالفت کردن با فعاليت ارتش آلمان در افغانستان به هيچ وجه به معني مخالفت با انجام وظائف انساندوستانه نيست. اين نه گفتن در درجه اول مخالفت با طرح اعتشاش زاي آمريکا در خاورميانه و خاور نزديک است. هر کس که با حضور قواي آلمان در افغانستان از طرف بوندس تاگ (مجلس آلمان) موافقت کند، مشروعيت کل طرح آمريکا را نيز تأييد کرده است و هر که از صميم قلب خواهان اينست که مردم افغانستان اعتماد بنفس خويش را بازيافته و سرزمين ستم ديده شان را بازسازي نمايند مي بايد در ابتدا بدين فکر باشد که چگونه ميتوان جنگ هندوکش را بي درنگ خاتمه داد.

 

براي اينکار برداشتن گامهاي ذيل ميسّراند: انجام مذاکرات ميان رئيس جمهور افغانستان ، کرزاي و طالبان و تداوم آن تا زمانيکه دولتي موقت براي پشت سرنهادن وضع حاضر بوجود آيد. مسلّم اينست که طالبان سفاکي هاي بسياري را از خود بروز داده اند. اما اگر آنها مقيّد نشوند، نه اميدي به صلح داخلي هست و نه به آينده اي که در آن همه دستجات افغان حق مشارکت داشته باشند. بموازان آن مي بايد زمانبندي براي خروج کليه نيروهاي خارجي برنامه ريزي گردد. و بالاخره دولت موقتي که طالبان نيز در آن مشارکت خواهد داشت مي بايد به اجماع تصميم گيرد که چگونه قواي بين المللي جايگزين ارتش هاي اشغالگر گردند تا هم از بروز مجدد جنگ داخلي و هم از بقدرت رسيدن مجدد طالبان جلوگيري شده و برپايي نظام سياسي تازه اي را ممکن سازد.

 

زباندرازي هاي سارکزي

نه گفتن به طرح اغتشاش زاي آمريکا همچنين نه گفتن به جنگ افروزي عليه ايران را شامل ميشود. ميان آغاز سال جاري و تابستان امسال خطر بروز جنگ بگونه ي قابل توجهي کاهش يافت. البته ترديد هاي برلين در اين امر فاقد تأثير نبوده و کوشش هاي جنبش صلح نيز مؤثر بوده اند. مسلّماً از نئوکنسرواتيوهاي آمريکا هيچ چيزي بعيد نيست، ولي آنها براي انجام مقاصد خويش به تأييد اخلاقي اروپا نياز دارند. به همين دليل نه گفتن صريح از جانب برلين، لندن و پاريس مي تواند از جنگ افروزي تازه اي، که نئوکان ها دوباره در حال پرداختن بدان اند پيشگيري نمايد. البته رئيس جمهور جديد فرانسه، نيکولاوس سارکزي – که ميخواهد نئوکنسرواتيو هاي آمريکا را در اروپا نمايندگي کند - سنگر جنگ افروزان را به وضوح تقويت نموده است. بگفته او در پايان ماه اوت "يا ايران از پروژه هسته اي خویش چشم پوشي مي کند ويا بمباران ميشود". اجازه يک چنين پايمالي حقوق بين الملل و حرمت شکني عضيم را تا کنون هيچيک از سياستمداران اروپائي، حتّا دست نشانده بوش يعني تونی بلير نيز بخود نداده اند. به روشني ميتوان تشخيص داد که اکنون آشتي ناپذيران آمريکا به ميمنت سارکزي مجدداً ميدان را بدست گرفته و واقعاً قصد دارند جنگي را عليه ايران براه بياندازند.

 

اما چه دلائلي ميتواند براي اين خطرسازي که احتمالا به آتش سوزي وسيعي در خاورميانه و خاور نزديک مي انجامد، وجود داشته باشد؟ قبل از هر چيز جمهوري اسلامي ايران بزرگترين مانع بر سر راه تحقق پروژه ي سده ي آمريکائي نئوکنسرواتيو ها بوده و در درجه اول از کنترل تمام و کمال آنها بر منابع گاز و نفت در دهه ي آتي جلوگيري مي کند. مهمتر از آن اينکه از هم پاشيدن دولت مرکزي در ايران ميتواند موجب سر برآوردن مراکز قومي و مذهبي رقيب در آنجا گردد که بر سر جذب درآمدهاي گاز و نفت به جان يکديگر افتند. بدين سان براي مجموعه نظامي- صنعتي آمريکا براي دهها سال بازار خوبي از مشتريان صاحب پترودلار فراهم خواهد شد. علاوه بر آن شرکت هاي نفتي چند مليتي با حاکمين جديدي  در ايران روبرو خواهند شد که دشمن يکديگر بوده و همگي دربست تحت کنترل و وابستگي آنها قرار خواهند گرفت. اين حاکمان جديد  مجبور خواهند بود منابع گاز و نفت خود را بيش از پيش غارت کرده براي خريد تسليحات به بهائي نازل بفروشند.

 

اما براي نابود کردن ساختار و سامان مرکزي ايران لازم است که تمامي امکانات نظامي آن کشور بمباران شده و سامان لجيستيک آن نيز از بين برود. بگذريم از اينکه چه عواقب سختي اينکار براي مردم خواهد داشت. بدين منظور پنتاگون به نوشته روزنامه انگليسي ساندي تايمز مورخ 2 سپتامبر طرح حمله ناگهاني سه روزه اي را – بمانند شبيخون نازيهاي آلماني به لهستان در سال 1939 - برنامه ريزي کرده است که در اين سناريو قرار است 1200 هدف در ايران زير حملات بمب افکن ها نابود گردند. تأسيسات هسته اي ايران که بهانه اصلي آغاز جنگ است، در حقيقت در اين طرح به امري جانبي تبديل خواهند شد.

 

عراقي کردن تمامي کشورهاي نفت خيز

براي بدست آوردن کنترل کامل منطقه، نابودي تمامي متحدين جمهوري اسلامي در اين سناريو – از حزب الله لبنان گرفته تا حماس در فلسطين- و نيز تعويض رژيم سوريه لازم مي آيد. علاوه بر آن آمريکا قادر خواهد شد که نفوذ روزافزون عربستان سعودي بر کشورهاي منطقه را نيز تضعیف نموده و در صورت لزوم مراکز مذهبي و قومي آنجا را به مرور جايگزين دولت مرکزي سعودي نموده  

و به عبارت ديگر تمامي کشورهاي بزرگ صادر کننده نفت در منطقه را به وضع موجود عراق در آورند. در اينصورت مسلّماً خطر بالقوه ي دائمي اقدام جمعي کشورهاي نفتخيز خاورميانه در راستاي جايگزين کردن دلار، بعنوان پول جهاني براي دهها سال از بين رفته و موقعيت محوري اسرائيل که پايگاه اصلي و مورد اعتماد آمريکاست براي مدتي طولاني چه از لحاظ تجهيزات نظامي کنونسيونل و چه از نظر هسته اي تحکيم مي يابند. اين انگيزه ها همگي از دورنماي منافع هژمونيک و اقتصادي آنقدر براي ايالات متحده اهميت دارند که به زعم نئوکنسرواتيوها جنگ عليه ايران را مشروع مي نمايد.

 

وحشتناک تر از همه علائم مصمم بودن نئوکنسرواتيوهاي آمريکا و دولت اسرائيل است که واقعاً قصد انجام يک چنين کار بي حسابي را دارند: تمامي جنگ افزار لازم براي اين شبيخون از ماه ژانويه بر دو کشتي هواپيمابر و از ماه اوت حتّا بر سه کشتي، در خليح فارس و در پايگاههاي نظامي آمريکا در چهار طرف مرزهاي ايران آماده براي کارزار مي باشند. حملات لفظي نئوکنسرواتيوها به جمهوري اسلامي ايران دائماً شدت مي يابد. خود بوش در اين اواخر باز هم مصرّانه بر خطر ايجاد هولوکاوست هسته اي از جانب ايران تأکيد مينمايد که اخيراً اينکار را در حضور سربازان قديمي در Reno عنوان نمود. رسانه هاي آمريکا نيز همواره اين اتهام را عليه ايران مطرح مي کنند که واحدهاي قدس ايراني نيروهاي شيعي عراق را تعليم داده و بمب هائي که براي کشتن سربازان آمريکائي بکار ميروند حاصل زرّادخانه هاي ايران مي باشند. در روز 12 ماه ژوئيه مجلس سناي آمريکا در قطعنامه اي که مشترکاً از جانب جمهوريخواهان و دموکرات ها تصويب شد، ايران را مسئول حملاتي قلمداد کردند که به سربازان آمريکائي در عراق ميشود.

 

به نوشته روزنامه گاردين، جناح حاميان جنگ در کاخ سفيد قدرت را بدست گرفته اند. بوش و چني بر اين باوراند که فقط آنها هستند که قدرت و اراده مقابله با ايران را دارند و جانشينان آنها، چه از دموکرات ها باشند و چه از جمهوريخواهان، توان اينکار را نخواهند داشت. اين رسالت ميبايد به انجام برسد تا که به اسرائيل محول نگردد.

 

به گفته خبرنگار انگليسي، جوناتان کوک، حاميان مالي اسرائيل، به پاس دولت اولمرت مبلغ جايزه اي را که به ايرانيان يهودي داده ميشود تا کشور خود را ترک گفته و به اسرائيل کوچ کنند، از 20 هزار دلار به 60 هزار افزوده اند و اين بالاترين مبلغي است که براي تشويق يهوديان تازه وارد به اسرائيل تا کنون وعده مي شود. با خارج شدن سريع يهوديان از ايران آنها ميخواهند ظاهراً مانع آن وضع شرم انگيزي شوند که بمب هاي آمريکائي و اسرائيلي که قرار است به قصد جلوگيري از هولوکاوست تازه اي بکار برده شوند، بر سر يهوديان ايراني بيافتند.

 

ديک چني بنا بر اطلاعات خبرنگار آمريکائي، پاول ژوزف واتسن، در (پرايزن پلانت مورخ 4 سپتامبر) به رسانه هاي متعددي که از نئوکان ها حمايت مي کنند دستورد داده است در يک عمليات تبليغاتي همسو از جنگ عليه ايران حمايت کنند. وي از فوکس نيوز و وال استريت ژورنال اين خواهش را کرده است که  فوکس نيوز در حال اجراي آن مي باشد.

                                      

همه نوع ريسک در صورت لزوم

ولي متاسفانه علي رغم تمامي علائم آغاز جنگ با ايران که در دوره بوش و چني قرار است صورت بگيرد، بسياري از سياستمداران و خبرنگاران احتمال جنگ را ضعيف ارزيابي مي کنند. مهترين استدلالشان اينکه با توجه به عواقب وحشتناک و غير قابل پيش بيني جنگ با ايران فقط جنگ طلبان مبتلا به جنون دست به آن ميتوانند بزنند که البته اين فرض نيز اتهام بي پايه ايست. جنگ عراق ولي شهادت مي دهد که احتياجي به متهم نمودن نئوکنسرواتيوهاي تندرو نيست. آنها در راستاي تحقق رسالت خود حاضراند پيه هر نوع ريسکي را به تن خود بمالند. با توجه به تمرکز قدرت توتاليتر رئيس جمهور آمريکا در سياست خارجي و اعلام جنگ که چيزي از رفتار دولت هاي استبدادي کم ندارد، دموکراسي درون گراي آمريکا قادر نيست از بروز فاجعه بعدي جلوگيري نمايد.

 

اينکه بسياري از فعالين جنبش صلح فرض را بر "بدترين حالت ممکن" گذاشته و حمله آمريکا و اسرائيل به ايران را محتمل مي دانند، نه تنها دميدن در شيپور خطر بخاطر ايجاد وحشت در مردم نيست، بلکه به اين اميد است که با بسيج تمامي نيروهاي صلح طلب شايد بتوان از بروز جنگ جلوگيري کرد. مخالفين جنگ در اروپا و به ويژه در آلمان و انگلستان و بيش از همه در فرانسه ي تحت رهبري سارکوزي مي بايد خطر اقدام بي حساب آمريکا را در صدر برنامه هاي خويش قرار دهند.



مأخذ : http://www.freitag.de/2007/38/07380301.php

انتشار مقاله اصلي به تاريخ
21.09.2007
در باره نويسنده

حميد بهشتي يکي از همکاران تلاکسکالا، شبکه ترجمه بخاطر حفظ تنوع گويش، مي باشد. اين ترجمه ميتواند مورد استفاده قرار گيرد، مشروط بدانکه در آن تغييري داده نشده و هم مأخذ و نويسنده و هم مترجم و مصحح آن قيد گردند.

نشاني اين نوشتار در سايت تلاکسکالا
http://www.tlaxcala.es/pp.asp?reference=3823&lg=fa



امّت: 03/10/2007

 
 چاپ چاپ 

 ارسال ارسال

 
بازگشتبازگشت 

 tlaxcala@tlaxcala.es

زمان پاريس  18:1