HOME
شبکه ترجمه براي حفظ تنوع گويش
ǘӘ     ǘӘ  جستجو 

 
 
 
  ȡ
Ԙ  ǘ
 ǡ ǡ
  ǡ

 ǡ
/
 
 
ǘӘ  
ǘӘ  䐡
 
کتابخانه نويسندگان 
ǘӘ  

07/08/2020
Espaol Franais English Deutsch Portugus Italiano Catal
عربي Svenska فارسی Ελληνικά русски TAMAZIGHT OTHER LANGUAGES
 


نويسنده
کريستف ر. هورستل Christoph R. Hörstel

مترجم


. مقدمات

1. 1. وضع موجود

1. 2. آغازي تازه: تثبيت توسط محوري قوي در آسياي ميانه

1. 3. شرايط محيط و کمي فرصت

  1. 3. 1. دولت آلمان مجبور نيست با طالبان مذاکره کند

  1. 3. 2. زمانبدي با توجه به تحولات داخل آمريکا

2. معرفي: پروژه آزمايشي و طرح برون رفت

2. 1. انتخاب استان براي طرح آزمايشي

2. 2. مباني طرح آزمايشي

2. 3. مأمور طرح صلح

2. 4. طرح برون رفت (قواي خارجي)

2. 5. ميانجيگري همه جانبه براي همراهي پروژه

              2. 5. 1. مباني

              2. 5. 2. نظام لدراخ

                          2. 5. 2. 1 . سطوح ساختاري

                          2. 5. 2. 2. محور زماني

                          2. 5. 2. 3. چارچوب کلّي

3. راهبردي کردن کمک عمراني

4. استان قندوز

4. 1. جغرافيا، مردم و تاريخ

4. 2. ارتباطات و مشخصات اقتصادي

4. 3. عوامل عدم امنيت

5. سئوالات، مسائل ، عکس العمل ها

5. 1. سئوالات

5. 2. مسائل مربوط به مجموع طرح

5. 2. 1. طرح لدراخ در استان قندوز

5. 2. 2. چشم اندازهاي کوتاه مدت و درازمدت

5. 2. 3. زيربنا و اساس صلح

5. 3. عکس العمل هاي سياسي نسبت به طرح صلح

 

1.           مقدمات

1.                1. وضع موجود

تحليل خطرسنجي شرکت آمريکائي گلوبال سکيوريتي Global Security مورخ دسامبر 2007 افغانستان را به لحاظ امنيتي به قرار ذيل تقسيم بندي کرده است: 40 درصد کشور به ميزان متوسط خطرناک است، 30 درصد به ميزان بالا و مابقي فوق العاده. مناطق بي خطر يا داراي احتمال خطر کم ديگر وجود ندارند. در سال 2006 پيمان ناتو 6400 "پيش آمد" را رسماً به بخش هاي عمليات انتحاري، بمب گذاريهاي خياباني (IED) و رو در روئي مستقيم تقسيم نمود. در سال 2007 آگاهان پيش بيني نمودند که اين ارقام تا پايان سال به بيش از دو برابر خواهد رسيد و اين سومين مرتبه ايست که چنين افزايشي صورت مي گرفت. اما همواره ارقام رسمي کمتر از اينها عنوان شده اند. بدين قرار پيمان ناتو مي بايد مطمئناً در سال 2007 به تحريف ارقام خويش پرداخته باشد. نبرد تبليغاتي ناهنجاري که سالهاست در زمينه جلوه گر نمودن دخالت ما در هندوکش صورت مي گيرد به کيفيت تازه اي رسيده است: حال ديگر موضوع فقط بر سر گول زدن مردم کشورهاي پيمان ناتو نيست.

 

من در کتاب آتي ام "کانون حريق، پاکستان" (آوريل 2008، انتشارات Droemer & Knaur) مشروحاً نشان خواهم داد که چگونه مقاومت افغانستان، در پاکستان بطور تصنعي توسط سازمان هاي جاسوسي تقويت ميشود. رهبران طالبان و سايرين در اين نظام، هر يک مأمور هدايتگر خود را در ISI (سازمان جاسوسي پاکستان- مترجم) و حتّا دفاتر ارتباطي خويش را در اسلام آباد دارند. هدف واشنگتن عرضه نمودن اوضاع سخت و وحشتبار به مردم کشورهاي پيمان ناتو مي باشد تا بدين گونه آن کشورها نيروهاي خود را بطور مستمر در افغانستان مستقر و روابط دموکراتيک و امنيت اطلاعاتي را در کشورهاي خويش محدود نمايند.

 

در آغاز سال 2008 در مقابل آلمان و نيز ساير متحدين آن در هندوکش دو گزيه کاملاً متفاوت براي مشارکت سياسي وجود داشت. اولين گزينش را با عبارتِ تا حدّي تحقير آميز "همانگونه که بود، بلکه بيشتر" ميتوان توصيف کرد و اين تقريبا بيانگر حاصل ديدار سران پيمان ناتو در ريگا Riga در پايان نوامبر 2006 بود.

همانگونه که بود، بلکه بيشتر: مقداري بيشتر کمک براي توسعه! براي نمونه آلمان تصميم گرفت مبلع کمک خود را 20 ميليون يورو افزايش داده، به 100 ميليون در سال 2007 برساند و نيز با توجه به اوضاع جديد، قصد دارد مبلغ مزبور را در سال 2008 به 120 ميليون افرايش دهد. از آلمان نيروهاي جديدي نيز احتمالاً بجاي نيروهاي نروژي به افغانستان خواهند آمد زيرا نروژي ها دستجات عملياتي سريع خويش را از آنجا خارج خواهند ساخت. اين به معني ادامه توسعه خزنده فعاليت ارتش آلمان mission creep مي باشد. در هماهنگي با زمان تمديد مأموريت قوا در پائيز 2007 ، مارکوس کايم Marcus Kaim از بنياد علم و سياست (1) توصيه اي را عنوان نمود در جهت اينکه چگونه ميتوان "عمليات نظامي تداوم آزادي" OEF را که رضايتبخش نيست به اتمام رساند. به گفته وي عمليات مزبور را ميتوان به انضمام هواپيماهاي تورنادو که بر خلاف ميل مردم آلمان بدانجا فرستاده شده اند، پاي قواي بين المللي کمکي براي برقراري امنيت ISAF حساب کرد.

 

وضعيت تصميم گيري کنفرانس سران ناتو در ريگا و تغيير اسمي وظايف تورنادوها و OEF هيچکونه مناسبتي با اوضاع نداشته و به معني ايجاد تغيير اساسي در سياست مربوطه نبوده بلکه تنطيم تازه آن مي باشد.

 

دو تن از همکاران بنياد علم و سياست SWP به نامهاي نوتسِل Noetzel و شِرر Scheerer (2) در نوشته اي تحت عنوان راهبردي براي مبارزه با شورش، جهات مثبت برون رفت دستجات عملياتي سريع نروژي را خاطر نشان ساخته، توصيه مي کنند که نيروهاي آلماني جاي آنها را بگيرند. اما افزودن و شدت دادن به دخالت، تقريبا هميشه موقتاً نتايج مثبتي به لحاظ محلّي و کوتاه مدت براي جنگ داشته است که البته مدتي بعد به عدم امنيت بيشتر و نهايتاً به بدتر از پيش کشيده شده و به خسارات بيشتر و دراز مدت منجر گشته است.

 

بنظر بسياري از کارشناسان و نيز سياستمداراني که تجربه اي با بحران ها دارند، مانند ريشارد هولبروک Richard Holbrooke (3) روش "همين گونه ادامه دهيد" مطمئناً سرانجام تلخي خواهد داشت، همانگونه که مدل شوري در سال 1988 و مدل انگلستان در قرن نوزدهم نشان دادند. يکي از کارشناسان ارشد امور افغانستان در جهان بنام بارنت د. رابين از دانشگاه کلمبيا در نيويورک (4) نيز مصّرانه خواهان تحول سياست در قبال افغانستان مي باشد. لذا راهي تازه براي کسب موفقيت براي افغانستان در آينده را چنين ميتوان توصيف نمود:

 

برنامه ريزي راهبردي براي برون رفت سازنده و منظم که حاصل آن صلحي پايدار باشد و آغاز بي وقفه ي پياده کردن اين طرح در يک پروژه آزمايشي

 

براي اينکار گزينش اصول روشني ضروري بنظر ميرسند:

 

1.  هر که اکنون شعار برون رفت فوري قواي آلمان را سر دهد قصد دارد به جمهوري فدرال آلمان در جهت يابي سياست خارجي اش از دو جنبه صدمه وارد آورد: اروپا و ناتو! علاوه بر آن وي به هر دوي اين پيمانها که از دهها سال پيش ويژگي صلح آميز خويش را به اثبات رسانده اند زيان وارد ساخته و بدين صورت بي خود و بي دليل امکانات اساسي را که براي عمليات سازندگي به لحاظ مباني کارسازي مناسب مي باشند، رها مي کند.

2.  از جانب ديگر هر که هنوز آمادگي اينرا نداشته باشد که در باره اقدامات درون افغانستان بطور اصولي تجديد نظر نمايد، مطمئناً سياست اتخاذي او در ميانمدّت به همان نتيجه اي مي رسد که ناتو و اروپا و بويژه آلمان بدان دچار گشته اند.

3.  و بالاخره کسي که در يک چنين جهتيابي تازه اي اين تصور را داشته باشد که بايد اوضاع افغانستان را از خارج هدايت نمود، راه شکست را انتخاب مي کند. زيرا امپراطوري انگلستان و اتحاد جماهير شوروي، هر دو اين راه را پيموده اند.

4.  و بالاخره کسي که فکر کند، حال که نميتوان سياست افغانستان را از خارج هدايت نمود، به پلي در آسياي مرکزي نياز است، مي بايست سر فرصت بدين نيز بيانديشد که اينکار در درازمدت فقط با توافق تمامي ملت افغانستان و مهمترين همسايگان آن ميسّر است.

 

1. 2. آغازي تازه: تثبيت توسط محوري قوي در آسياي ميانه

بعنوان مبناي ديگري، که درازمدت و براي دستيابي به راه حلي اصيل و فارغ از علائق کوتاه مدتِ ملي و بين المللي باشد، انديشه ذيل قابل توصيه است: آلمان و افغانستان هر کدام در منطقه خويش داراي موقعيت استراتژيک مهمي مي باشند. آلمان پس از شکست در دو جنگ جهاني نه تنها مجدداً کشوري قوي گشته است، بلکه تبديل به قطب آرامي نيز که آثار ثبوت و اطمينان بخشي از خود بروز مي دهد، شده است. اما در مقابل آن افغانستان بيش از همه بخاطر ضعف دروني خود در عرض سي سال گذشته به فلاکت افتاده است. براي ايجاد ثبات، آرامش و امنيت در آسياي مرکزي توصيه ميشود که براي برطرف نمودن ضعف هاي فاحش ملت افغانستان گوشش بعمل آيد: به ايجاد يک سيستم آراسته به حاکميت اصولي و خودگرداني، فزوني ضمانت هاي بين المللي و کمک به توسعه اي که به لحاظ راهکاري مفيد باشد به دستکم سه برابر ميزان فعلي. بدين صورت ميتوان از اينکه قدرت هاي خارجي بخاطر کسب نفوذ و قدرت در افغانستان تمامي منطقه را مجدداً به عدم ثبوت بکشانند، جلوگيري نمود.

 

1. 3. شرايط محيط و فرصت کم

گرايش مسلط و فاکتور زمان در افغانستان به نفع ناتو نبوده، براي آسيا و تمامي منطقه اطراف هندوکش منفعت دارد. و اين به سود مقاومت در افغانستان است. زيرا روسيه و چين در اين جهت سرمايه گذاري کرده و بدانجا اسلحه ميفرستند. اين بدان معناست که به لحاظ نظامي فقط به همين دليل هم که باشد در اين جنگ پيروزي ميسّر نيست. لذا بايد توجه داشت که بايد هر چه سريعتر به شرايط با هنجار و مرتّبي بازگشت شود. و اين شرايط را فقط با مشارکت مقاومت افغانها و کليه نيروهاي مهمّ موجود ميتوان بدست آورد، و فقط در صورتيکه تا فرصت باقيست اقدام گردد، يعني در عرض 5 ماه آينده و تا نيمه سال 2008.

 

شرايط با هنجار و مرتّبِ مطلوب، هماهنگ با قطعنامه هاي مهم سازمان ملل که چارچوب حقوقي لازم را براي مبارزه با ترور تشکيل ميدهند، به قرار ذيل تعريف مي شوند:

 

ايجاد صلح در درون و بسوي بيرون، به موازات جلوگيري از صدور فعاليت هاي تروريستي و فعالين مربوطه، از طريق حضور دولتي مستقل که داراي مشروعيتي دموکراتيک و قابليت پذيرفتن تعهدات و مسئول باشد.

 

حاصل تجربيات تاريخي و آگاهي بر منافع و تناسب قواي موجود اينست که براي دستيابي به هدف فوق شرايط اصلي ذيل مي بايد برآورده باشند:

 

1.  نيروهاي مداخله کننده از قصد نفوذ هژمونيک، مدهبي، اجتماعي، اقتصادي و غيره ي خود که با تعريف بالا در تناقض باشند چشم پوشي کنند،

2.  همه گروههاي مهم سياسي افغانستان مي بايد در فرايند آتي کشور مشارکت يافته و هيچ ممنوعيت حزبي در بين نباشد.

3.  تمامي کشورهاي خارجي که در گذشته مستقيما يا غير مستقيم در افغانستان فعال بوده اند مي بايست در هيئتي مشورتي - همانگونه که گروه رهبري بوزني تشکيل يافت -  در چارجوب يک کنفرانس، شريک و مقيّد گردند. مهمترين تفاوت اين هيئت با کميسيونهاي بين المللي اداره کننده اي که تا کنون وجود داشته اند در اينست که اينجا موضوع بر سر ايجاد تعادل نفوذ ميان آنها نبوده، بلکه مقصود برطرف نمودن کليه نفوذهاي خارجي است. براي اينکار ميتوان از تجربيات "مذاکرات 2+6" استفاده نمود (به بخش 2 توجه کنيد). کشورهاي 3+6 منطقه عبارتند از ايران، پاکستان، عربستان سعودي، ازبکستان، و تاجيکستان. سه کشور ديگر عبارتند از آمريکا، چين و روسيه. به حساب آوردن عربستان سعودي به دليل حضور مبارزان عرب در افغانستان و علاقه زياد جهان عرب به عثامه بن لادن مي باشد. در اين چارچوب، عدم دخالت سياسي آتي قواي دخيل، فرض و لازم بوده و تقيّد بدان، از طريق اقدامات پاياي تنبيهي، توسط قرارداد تثبيت مي گردد.

4.  براي افغانستان فرايند صلح پنج ساله ي اعتماد بخشي مقرّر مي گردد که اجراي طرح برون رفت Disengagement plan قواي خارجي، با اهداف زمانبندي شده ي پله پله و به موازات آن بافزوني مرتّبِ کمک براي توسعه، هماهنگ گشته و در نتيجه موجب نقصان نيروهاي بين المللي حاضر در کشور ميگردد. تمامي نيروهاي نظامي مربوطه دقيقاً بر طبق راهبرد صلح جويانه مزبور عمل خواهند نمود.

 

طرف هاي مذاکره در ميان افغانها براي اين طرح عبارتند از:

1.  دولت کرزي،

2.  نيرونهاي مقاوم مسلح، متشکل از طالبان و  ح ا ا (حزب اسلامي افغانستان)،

3.  اتحاد شمال توسط پروفسور رباني، سيّاف، فهيم، ژنرال دستوم،

4.  نمايندگان گروههاي اجتماعي: کشاورزان، ايلات، زنان و غيره.

 

بيان کوتاهي از طرح صلح پيشنهادي ميتواند چنين باشد:

کوشش در ايجاد صلح متکي بر ميانجيگري بين المللي و بر نيروهاي دخيل در يک فرايند سه مرحله اي.

 

هدف مورد نظر همانگونه که در آغاز مطرخ شد بدين قرار است:

ايجاد صلح در درون و بسوي بيرون، به موازات جلوگيري از صدور فعاليت هاي تروريستي و فعالين مربوطه، از طريق حضور دولتي مستقل که داراي مشروعيتي دموکراتيک و قابليت پذيرفتن تعهدات و مسئول باشد.

 

1. 3. 1. دولت آلمان مجبور نيست با طالبان مداکره کند

اصلا اهميتي ندارد و قابل توصيه هم نيست که يکي از دول ناتو به قصد قابل پياده نمودن پروژه آزمايشي مقدماتي و بخاطر خروج از افغانستان با طالبان، ح ا ا و يا يکي ديگر از گروههاي مقاومت مسلحانه وارد مذاکره شود.

 

اما به هر حال براي کليه دست اندرکاران، قابل پذيرش است که توافقات لازمه پيشاپيش، چه در سطح شخصي و چه با کمک سازمان هاي غير دولتي، صورت گيرند. و البته در نهايت، درست پيش از آغاز پياده کردن پروژه آزمايشي که براي به آزمايش نهادن کل برنامه، قبل از برون رفت قواي خارجي انجام خواهد يافت، بايد قرار و مدارهايي گذاشته و به ثبت رسند که براي همگي دست اندرکاران، موجب اطمينان خاطر گردد. اما اينجا نيز لازم است که کوشش هاي ديپلماتيک، آنچنان در سطح مقامات بالا صورت گيرند که موجب ايجاد اطمينان لازم، باشد. البته شرکت کنندگان افغان، يعني کرزي، ملا عمر، حکمتيار، فهيم، مي بايد در آغاز پروژه آزمايشي، خود را نسبت بدان متعهد نمايند.

 

1. 3. 2. زمانبندي: با توجه به تحولات داخل آمريکا

آغاز پياده کردن پروژه آزمايشي از روي عمد بخاطر کسب اطمينان نسبت بدينکه به هنگام بقدرت رسيدن دولت جديد، شانس تجربه مثبتي براي رئيس جمهور آينده آمريکا بماند، پيش از انتخابات آمريکا قرار خواهد گرفت. بدينقرا مناسباتي بوجود ميآيند که دولت جديد آمريکا مي بايد آنرا بپذيرد. دليل آن نيز تجربه و بيم از اينست که انتظار کشيدن بيش از اينها موجب خواهد شد که : الف / طالبان تا شکست کامل ناتو از ميز مذاکره فاصله گيرند و ب / دولت بعدي آمريکا نير ابتدا مجبور خواهد بود عزم راسخ خويش را به نمايش گذارد. وگرنه بعنوان ضعيف و لرزان جلوه گر خواهد گشت.

 

2. معرفي پروژه آزمايشي و طرح برون رفت

2. 1. انتخاب استاني براي طرح آزمايشي

گام نخست با آغاز يک طرح آزمايشي در يکي از استان هاي برگزيده ي کشور برداشته خواهد شد که فعاليت جنبش مقاومت در آن ضعيف نبوده و آمادگي اصولي و قابليت کليه دست اندر کاران آنجا را براي تمامي برنامه و براي نمونه و عملاً بسنجد.

 

بر اساس موقعيت ويژه اي که در چارچوب نقش OEF و نيز ISAF وجود دارد استان مزبور ترجيحاً در منطقه مسئوليت آلمان در افغانستان مي بايد باشد. زيرا تصور اين مشکل است که ساير کشورهاي عضو ناتو تا زمانيکه دولت متبوع طراح اين پروژه حاضر به آنجام آن نباشد آنرا پياده نمايند. با اينجال اين طرح صلح، مسلماً در هر يک از استانهاي ديگر نيز قابل پياده شدن مي باشد. و البته براي انجام آن نبايد يکي از استانهاي آرام انتخاب گردد، بلکه لازم است که ميزان قابل ملاحظه اي از فعاليت هاي مقاومت در آنجا موجود باشد تا اينکه در پايان پروژه آزمايشي بتوان نتيجه قابل اطميناني را از آن کسب نمود. در شمال افغانستان، در ناحيه تحت مسئوليت آلمان اين فقط استان قندوز مي تواند باشد. مشخصات اين استان به قرار ذيل اند:

 

   دارا بودن بالاترين ميزان موارد درگيري در شمال افغانستان،

   وجود چالش هاي قومي ميان پشتون ها، تاجيک ها و ازبک ها،

   حضور يکي از قويترين فرماندگان باندهاي مواد مخد (فهيم) در آن نزديکي ها با تعداد نفراتي ميان سه هزار و ده هزار،

   وجود ميزان بالائي از صدور هروئين (کريدور تردّد)،

 

2. 2. مباني طرح آزمايشي

1.       هيچگونه فعاليت يا مقدماتي پيش از آغاز پياده نمودن طرح از جانب مقاومت صورت نگيرد،

2.       قائل شدن حق بازگشت براي کليه اهالي فراري و آواره،

3.       هيچگونه فعاليت يا فشاري توسط دستگاه هاي دولتي، فرماندگان باندهاي مواد مخدر يا نيروهاي اشغالگر انجام نگيرد،

4.       افزايش بِلا درنگِ کمک براي توسعه و احياناً تجديد نظر به لحاظ راهبردي در آن (5)

 

2. 3. مأمور طرح صلح

به لحاظ پرسنلي، مسئولين اين اقدام بر عهده مأمور طرح صلح واگذار مي گردد، که بدواً پروژه مزبور را در يکي از استانهاي کشور پياده خواهد کرد. مسئول مزبور مي بايست بطور دائم مقيم افغانستان بوده و آنجا شاغل باشد. وي کار خويش را از محلي که خود انتخاب خواهد نمود پياده خواهد کرد که احتمالاً همکاران خويش را نيز خود انتخاب خواهد نمود. براي کمک به او از جمله در هر يک از هفت بخش استان قندوز فردي به او ياري خواهد نمود که مأمور اينکار شده و مسئولانه وظيفه ي خويش را بکمک دو منشي انجام خواهد داد. براي انجام اغلب فعاليت هاي مربوط به پروژه افراد ديگري نيز مي توانند بکار گرفته شوند.

 

علاوه بر اين دو هيئت ثابت مستقر در شهر قندوز فعاليت خواهند نمود، يکي براي حل و فصل مسائل سياسي و ديگري براي مسائلي که ميان اقوام بوجود آيند. از جمله فهيم که فرمانده باند مواد مخدر مي باشد، ميتواند در نقش سياسي عمل نمايد.

 

گام نخستِ پروژه آزمايشي را همانگونه که اشاره شد شماري از مذاکرات غير رسمي با دست اندر کاران امر، تشکيل خواهند داد که از جمله در منشور لدراخ Lederach-Pyramide (سطح 1) به حساب آمده و در آن کليه مسائل مطروحه قابل بررسي مي باشند. هزينه اين مرحله مقدماتي مي بايست تأمين گشته و اين فقط توسط يک سازمان غيردولتي مي تواند انجام يابد که در گذشته ميزان قابل ملاحظه اي بودجه از جانب دولت دريافت نموده باشد. البته سازمان GTZ (جمعيت آلماني همکاري هاي فني) بخاطر نزديکي اش به دولت آلمان براي اينکار مناسب نيست. مهمترين هيئت عامله، متشکل از افراد دخيلي مي باشد که در منشور لدراخ سطح 2 را تشکيل مي دهد.

 

پروژه آزمايشي مزبور به مدت يک سال در يکي از استانها اجرا گشته و سپس به مرحله طرح برون رفت خواهد رسيد که بدواً علاوه بر قندوز 12 استان ديگر افغانستان را شامل ميگردد. هر استان در اين مرحله، سه پله ي توسعه را طي خواهد نمود که هر کدام فقط در صورتي قابل گذر خواهد بود که صلح برقرار باشد:

 

سال 1: برقراري صلح

آغاز بازگشت پناهندگان؛ مسلح بودن به اسلحه هاي عادّي، تحمّل و نيز کنترل ميشوند؛ تهيه مقدمات براي جنگ تحمل نميشود؛ کمک براي توسعه، 3 برابر افزايش خواهد يافت؛ هرگونه سرکوب سياسي موقوف بوده، کليه فعاليت هاي OEF و ISAF تا زمانيکه مقاومت مراعات صلح را بنمايد پايان خواهنديافت؛ از هرگونه تحريک بايد جلوگيري شود؛ آغاز اقدامات اعتماد سازي و برقراري ارتباطات توسط ميانجيگري Mediation.

 

2. 4. آغاز روابط دموکراتيک

سال 2: آغاز روابط دموکراتيک

انتخابات دولت استان، برون رفت گام بگام نيروهاي خارجي، ادامه فعاليت هاي آغاز شده، از هر گونه اعمال نفوذ در انتخابات مي بايست جلوگيري شود. براي اينکار مي بايست مخصوصاً با نيروهاي مقاومت قرار و مدار گذاشته شود.

 

سال 3: آغاز حاکميت ملي

به اتمام رساندن برون رفت نيروهاي خارجي، ادامه فعاليت هاي آغاز شده.

تمامي طرح برون رفت مي بايست مادامي که صلح مراعات گردد، در روند سه پله سراسر افغانستان را در بر گيرد.

 

 

                                        

 

 

پله 1 (سال اول): استان محل آزمايش بر طبق پيشنهاد: قندوز (اصولاً هر يک از استانها مي تواند انتخاب شود)

پله 2 (سال دوم): 12 استان ديگر، بدون تعيين محل از پيش، اما توصيه ميشود که مناطق تحت مسئوليت امنيتي آلمان ترجيح داده شوند.

پله 3 (سال سوم): گسترش به تمامي افغانستان.

     

بنابراين فقط به لحاظ زمان سنجي تمامي پروژه دستکم در يک دوره پنج ساله طي خواهد شد تا کليه قواي خارجي افغانستان را ترک نمايند.

در اين ميان بسيار مهم است که نظاميان در مناطق مربوط به پروژه، با کمال رعايت عمل کرده و ترجيحاً نقش پليس را ايفا نموده و قابل جايگزيني توسط نيروهاي پليس باشند، البته در صورتيکه تسليحات لازمه در اختيار آنها باشد.

 

در صورتيکه از جانب مقاومت فعاليت هاي نظامي صورت گيرد، فرايند مزبور بدواً قطع خواهد شد و در صورتيکه اين فعاليت ها ادامه يابند ميتواند موجب پايان يافتن کل پروژه گردد. کشورهاي عضو ناتو و ساير اعضاء ائتلاف ضد ترور متعهد ميشوند که نه مستقيماً و نه بطور غير مستقيم، نه علناً و نه مخفيانه در اين فرايند اعمال نفوذ نمايند يا مزاحم آن شده، مانع بر سر راه آن ايجاد کنند، يا با اقدامات خود آنرا بي اثر ساخته، آنرا ترمز کرده و يا بکلّي مانع آن گردند.

 

تمامي فرايند مزبور مورد حمايت مالي قرار گرفته، بدواً سه برابر کمک توسعه جاري را دريافت خواهد نمود که در يک برنامه 5 ساله بعدي، مرحله به مرحله، به ميزان معمول کمک هاي توسعه در مقياس بين المللي خواهد رسيد.

 

2. 5. ميانجيگري همه جانبه براي همراهي پروژه

2. 5. 1. مباني

اين پروژه را مطابق با پيشنهاد پاول لدراخ (6) ميانجيگري جامعي همراهي مي کند. پاول لدراخ جامعه شناس، ميانجي و پرفسور برقراري صلح peacebuilding (7) بوده، در کار با اين مدل در سطح جهاني تجربياتي کسب کرده است.

 

ناگفته نماند که بکار گرفتن نيروهاي نظامي يا افزايش کمک براي توسعه، مطابق نظر کارشناسي شخص پرفسور لدراخ نبوده، بلکه تحولي است که نويسنده در بکارگيري نظريه پرفسور لدراخ، در تناسب با شرايط فوق العاده پيحيده ي افغانستان، صورت داده است. بکار گرفتن هزينه مالي در ارتباط با ميانجيگري، بر اساس نظريه لدراخ با نظر پرفسور نوربرت روپرز Norbert Rorers (رئيس موسسه برگدرف در برلين Bergdorf-Institut) مطابقت دارد.

 

در کاربرد ميانجيگري Mediationsansatz تعريف پرفسور ياکوب برکويتچ Jacob Bercovitch مبناي کار مي باشد، بدين معني که

 

"فرايند مديرتِ نزاع، در رابطه با معاملات ميان طرفين دعوا و در عين حال متفاوت از آن است بطوري که طرفين نزاع، ياري يک ميانجي خارج از دعوا را طلب کرده و يا کمک عرضه شده از جانب واسطه اي را که خارج از دعوا باشد، بپذيرند (حال اين ميانجي چه يک فرد باشد، چه يک سازمان، يک دسته يا کشور) به قصد اينکه برداشت خويش يا رفتار خود را تغيير دهند بدون اينکه راه حل را در خشونت فيزيکي جستجو کرده يا اينکه به دستگاه هاي قضائي متوسل شوند."

 

به عقيده لدراخ در افغانستان بايد بخاطر تازيخچه طولاني منازعات موجود، از مدل دگرديسي کشمکش Conflikttransformation استفاده نمود. دگرديسي کشمک يک فرايند دراز مدت و واحدي را مبنا قرار داده و شرح ميدهد که براي آن فقط جستجوي راه حل بحران فعلي مدّ نظر نيست، بلکه (بنظر کيورل Curle) به همان اندازه نيز زمان براي زدودن اختلافاتي مورد توجه قرار مي گيرد که در تمامي مدت تداوم منازعه وجود داشته است. فقط اين نحوه ي برخورد پر زحمت است که داراي قابليت نيل به توفيق پايداري بوده و آنرا تضمين مي کند و شامل است بر:

 

-        ساختارهاي اجتماعي وسيع،

-        تحول و حرکت به سوي يک فضاي اجتماعي که براي همکاري بيشتر

-        و روابط عادلانه (ميان گروههاي مردم در همه سطوح و جهات توضيح مؤلف)

-        و مکانيزم هاي فاقد خشونت،

يا هر آنچه که براي راه حل صلح آميز ديناميک و پويا قابل تصور باشد.

 

broader social structures, change and moving toward a social space open for cooperation, for more just relationships and for nonviolent mechanisms for handling conflict, or what might be understood as dynamic and increasingly peaceful relationship. (9)

 

استفاده کردن از اقدامات ميانجيگران در هر استاني که مشمول طرح برون رفت قواي خارجي باشد، مبتني بر ارزيابي مقدماتي از نزاع موجود بوده که بر اساس آن، نحوه و وسعت اقدامات ميانجيگري مشخص مي گردد.

 

2. 5. 2. نظام لِدِراخ

کساني که در تحقق پروژه قندوز بر اساس طرح لدراخ شرکت دارند، در هرم پرسنل مربوط بدان به قرار ذيل اند:

 

1.       در قسمت رأس هرم، دستکم بعنوان مرجع: پيمان ناتو، آلمان، دولت مرکزي کابل، طالبان، ح ا ا، وزير دفاع سابق افغانستان (فهيم).

2.       در قسمت مياني: مسئولين آلماني در محل، دولت استان، رؤساي اِن جي او هاي محلي و ساير متنفّذيني که در چارچوب نشست شورا و يا جزو مديران تيم هاي بازسازي باشند.

3.       در قسمت پائيني: رؤساي بخش، بزرگان ايلات محلي، مديران پروژه هاي اِن جي او ها، مديران دستجات تيم هاي بازسازي (PRT).

 

 

                                 

 

 

 

2. 5. 2. 1. سطوح ساختاري

با حرکت از نظريه درگيري (10) منتسب به ديوگان Dugan، لِدِراخ مدل خود را در رابطه با ايجاد طرح ميانجيگري بنيانگذاري نمود. وي در اين طرح 4 سطح را از هم تميز مي دهد: موضوع درگيري، رابطه، سيستم هاي فروتر و سيستم.

 

 

لدراخ تحت عنوان موضوع درگيري (issue)، دعواي مستقيم فعلي را که موجب درگيري شده است، مي فهمد. اين به عنوان مثال ميتواند يک مشکل مالکيتي حل نشده در شهر قندوز باشد که يک علاقمند پشتون به يک فرد تاجيک برخورد کند که ساختمان يا زمين مورد نظر را تصاحب کرده باشد. دعواهاي دائم در گذشته، در جلوي در خانه ها، به تجاوزات اکثريت پشتون به تأسيسات متعلق به تاجيک ها کشيده است. کوشش به ميانجيگري در اين سطح شايد به قرارداد فرصت سازي بيانجامد که رعايت حقوق طرفين را نموده و فرصتِ يافتن راه حل براي گشودن گره کار را فراهم آورد

 

 

در سطح رابطه (relationship) روابط عمومي ميان پشتونها و تاجيکها ميتواند مورد تحليل قرار گرفته و هيئت ميانجي اقداماتي را اتخاد کند که موجب برطرف گشتن پيشداوريها گشته و به حل مسئله و روشن شدن مواضع طرفين بيانجامد.

 

در سطح نظام (system)، علل ساختاري که بر روابط ميان پشتونها و تاجيکها فشار وارد ميآورند، مورد بررسي قرار مي گيرند. مثلاً مزاياي سياسي يا اقتصادي که در نظام موجود، يکي از دو گروه را نسبت به ديگري مورد تبعيض قرار دهد. راه حل مربوط بدين سطح ميتواند به حل تضادهاي موجود کمک نمايد، اما نمي تواند مشکل حادّ موجود را حل کنند.

 

به قصد اينکار ديوگان سطح "نظام فروتر" را مطرح مينمايد که بموازات يکديگر، علل ناشي از نظام موجود و نيز موضوع درگيري را در نظر مي گيرد. در مورد مثال فوق ميتواند يک هفته ي مقابله ميان دو جماعت قومي مطرح گردد که با ايجاد شغل در برنامه هاي مشترک براي فعالين اقوام مختلف، آنها را مشغول و به آنها امکان کسب در آمد دهد. اين برنامه ميتواند توسط اقدام به همکاري ميان دو قوم تکميل شود که در آن وابستگان هر قوم در ملع عام در نقش قوم مقابل ظاهر شود.

 

همانند بخش مربوط به فعالان، در رابطه با ديدگاه ساختاري، بر اهميت همه سطوح تأکيد ميگردد. با اينحال لدراخ اينجا نيز به نقش ويژه ي بخش مياني که سطوح رابطه و سيستم فروتر باشند، توجه مي نمايد که در نقش ارتباطي و حائل، بزرگترين اثر را در تأسيسات صلح جويانه دارد.

 

2. 5. 2. 2. محور زماني

بدون ورود و تعمق بر نظريه ميانجيگري، مي بايد از نظرگاه لدراخ طولاني بودن دوران تحول مورد توجه قرار گيرد. زيرا نه فقط خواننده، بلکه مردمي نيز که از طريق پرداخت ماليات مخارج مربوطه را تأمين مي کنند، علاقمند به آگاهي صادقانه مي باشند (محور زماني به گفته کيورل Curle). (11)

 

   مداخله به بحران: 6 ماه: پروژه آزمايشي قندوز

   مقدمات و آموزش: 1 تا 2 سال براي فعالين دخيل.

 

 

   چارچوب فعاليت: 5 تا 10 سال: فعاليني که در حافظه خويش بجران را به ياد دارند، مبناي ساز و کار تحول را طرح ريزي مي کنند.

   وضعيت مطلوب: 20 سال: برنامه چشم اندازي براي تحولات ژرف در سطوح نظام و ساختاري که با نسل جديد قابل دستیابي باشد.

 

2. 5. 2. 3. چارچوب کلي

يک چشم انداز کوتاه مدت ميتواند تحولي را در آينده آغاز نمايد. اما لازم است که بررسي ها و راهيابي هاي درازمدت در نظر گرفته شده باشد. لذا لدراخ "چارچوب محيط" comprehensive framewerk را طرح ريزي نمود که هر دو جنبه را يکسان در نظر مي گيرد. در نظر او مهم فقط اين نيست که چگونه يک روند صلح آغاز ميشود، بلکه اين که چگونه ميتوان بدان تداوم بخشيد نيز داراي اهميت است. (12) اين هدفِ جامع به يک چارچوب زماني متناسب خود احتياج دارد که در حفاظت از صلح مي بايد مورد توجه قرار گيرد. لذا در واسطگي/ ميانجيگري مهم است که: [...] توانمندي لازم براي روندهاي تحولات اجتماعي مطلوب حاصل آيند.(13)

 

نمودار زير نشان مي دهد که در چه سطوحي فعاليت هاي مختلف اثر مي گذارند. دايره اي که ديده ميشود دامنه اثرگذاري پروژه آزمايشي را نمايان مي سازد. در نهايت، دامنه تأثير طرح صلح مزبور شامل تمامي نظام لدراخ ميگردد.

 

مسلم است که اين معرفي کوتاهِ نظام ميانجي نميتواند جايگزين يک نسخه کاملي که مي بايد در قندوز و 12 استان ديگر افغانستان پياده شود، باشد. فعلاً مهم اينست که: قابليت پرسنل و حسن نيت کافي در جهان موجود است که با توجه به ويژگي هاي افغانستان و با مشارکت سازنده متخصصين افغان يک راه حل ميانجيگرانه با توان و حاصل سازندگي رضايت آميزي براي استان مورد آزمايش و ساير استانهاي در نظر گرفته شده در طرح صلح مزبور را به دست دهد.

 

 

 

3. راهبردي کردن کمک عمراني

عمليات عمراني در 4 مرحله تقسيم بندي ميشوند که شامل بر مجموعه فعاليت هاي کمک هاي عمراني بوده، متناسب با استانها در يک برنامه ي چارچوبي قابل انجام ميباشد:

 

1.       دولت هر استان به نحوي دموکراتيک اهداف عمراني استان را تعيين کرده و برنامه هاي متناسب با آنرا مشخص مي کند. اين کار را دولت استان در جهت طرحهاي معتبر بين المللي براي توسعه عمراني افغانستان و راهبردهاي مربوطه انجام ميدهد.

2.       برنامه هاي پيشنهادي در بالاترين اولويت با دولت مرکزي مورد توافق قرار مي گيرند و بودجه مالي لازم فراهم ميگردد.

3.       تواق مردم محل توسط شوراهايي که بدين منظور برگذار خواهند شد، حاصل مي گردد. براي اينکه حداکثر توافق ممکن در ميان مردم حاصل گردد، مي بايست قبل از تشکيل شوراها نحوه رفتار تفاهم انگيز و اعتماد سازي ميان کليه شرکت کنندگان، مورد توجه قرار گيرد.

4.       تصميم شواهاي محلي به اطلاع دولت استان و دولت مرکزي رسيده و هر جا که توافق حاصل آمده باشد، پروژه مزبور توسط هيئت اجرائي متصل بدان پياده ميشود.

 

راهبردي نمودن مجموعه برنامه عمراني استان در اکتبر سال 2002 توسط هورستل و به درخواست استاندار مسئول استان ننگرهار، حاج دين محمد صورت گرفت. براي اينکار چارچوب يک نشست چهار روزه ي تعيين راهبرد، در حضور هيئت دولت استان مشخص شد. در پايان نشست نتايج حاصله با توافق جمعي به تصويب رسيد. در آنجا نمايندگان PRT, CIMIC, UNAMA (تيم هاي بازسازي منطقه اي) و اِن جي او ها و شخص استاندار حضور داشتند.

 

پس از آن سفراي 15 کشوري که با برنامه مزبور مواجه بودند در کابل حضوراً قول تأمين مبلغ 20 ميلين دلار اضافه بر بودجه کمک به بازسازي را دادند. اما علي رغم کوششهاي گوناگون هيچ بنيادي حاضر به انجام همين برنامه براي ساير استانها، حتّا در فرم تغيير يافته ي آن هم نبودند. کمک عمراني در هندوکش تا کنون مانند گذشته نابسامان و مغشوش مانده است.

 

4. استان قندوز

در 13 اکتبر 2003 شوراي امنيت مأموريت قواي ايساف را تمديد نموده، اعتبار زمينه عمليات آنرا که تا آنزمان به کابل محدود بود، گسترش داد. چند روز بعد، مجلس آلمان نيز متناسب با آن وسعت دامنه عمليات را براي قواي آلمان در افغانستان به تصويب رساند. بدين صورت پارلمان اين کشور مبناي ارسال تا 450 تن نظاميان آلماني را براي حمايت از فرايند بازسازي اقتصادي، سياسي و اجتماعي در استان قندوز به تصويب رساند.

 

4. 1. جغرافيا، مردم و تاريخ

استان قندوز که در شمال شرقي کشور واقع است در همسايگي تاجيکستان بوده و با مساحتي قريب 8 هزار کيلومتر مربع شامل 8 بخش مي باشد که يکي از آنها قندوز نام دارد.  مرکز استان نيز بنام قندوز است. شمار اهالي استان قريب به هشتصد هزار تن بوده، 10 درصد آنها در مرکز استان اقامت دارند(15). ترکيب قومي اهالي استان متوازن نيست: در ميان اکثريت تاجيک و ازبک، اين شهر در حاکميت پشتون ها مي باشد، در حاليکه در خارج از سرزمين پشتونها بوده و پشتونها در اقليت و تحت تعقيب هستند. (16)

 

از زمان تشکيل اين استان در سال 1964 نام آن همواره قندوز بوده است در حاليکه ساير استانها، چه در چارچوب تقسيم بندي هاي کشوري و چه فقط به لحاظ نام تغيير يافته اند.

 

در طول تاريخ، قندوز و ساير مناطق کشور صحنه درگيري هاي نظامي، هم ميان مجاهدين و شوروي و هم ميان اقوام مختلف بوده است. طالبان در شهر قندوز بخاطر اکثريت اهالي پشتون يکي از پايگاه هاي مهم خويش در شمال افغانستان را ايجاد نموده بودند که دامنه حاکميت جبهه واحد اسلامي ملي براي آزادي افغانستان (که به اتحاد شمال مشهور است) بحساب مي آيد (17). رئيس ح ا ا، حکمتيار نيز از اهالي قندوز مي باشد. با توجه بدين مراتب شگفت آور نيست که تسلط اتحاد شمال بر قندوز قبل از نوامبر 2001 تحقق نيافت. درگيري نظامي شديد بر سر حاکميت بر قندوز البته اثراتي نيز بجاي گذارد. به ويژه توسط حملات هوائي که طي آنها تسليحات داراي اوارنيوم نيز بکار رفته است.

 

4. 2. ارتباطات و مشخصات اقتصادي

حملات هوائي آمريکا در سال 2001 بيش از همه زيربناي اجتماعي از جمله ساختمانهاي مدارس، پلها، راههاي عمومي، تأسيسات آب آشاميدني، تأسيسات بهداشتي و غيره را متلاشي ساخت. تجديد بناي آنها و راهسازي از جمله ضروري ترين وظائف بازسازي مي باشند. در حاليکه برق شهر قندوز از طريق تاجيکشتان تأمين ميگردد، ساير مناطق استان صد در صد فاقد الکتريسته مي باشند.

 

قندوز داراي يک فرودگاه مي باشد که علي رغم نقائص آن دائماً مورد استفاده قرار دارد (18). مشکل ديگري که بر اثر حملات هوائي آمريکا بوجود آمده است، آلودگي مناطقي از استان توسط بکارگيري تسليحات آغشته به اورانيوم مي باشد. بطوري که آزمايش ادرار اهالي که در جوار مناطق مزبور زندگي مي کنند نشان مي دهد ميزان تشعشعات اتمي 4 تا 20 برابر ميزان مجاز مي باشد و اين موجب بيماريهاي جديد و تولد نوزادان ناقص الخلقه مي باشد. حيات اقتصادي استان بر کشاورزي استوار است. مهمترين محصولات آن عبارتند از پنبه، برنج، گندم و هندوانه. برخلاف استانهاي ديگر در اين منطقه نسبتاً کمتر خشخاش بعمل مي آيد. اگرچه بر خلاف استانهاي ديگر در اين منطقه نسبتا کمتر خشخاش کشت مي شود، با اينجال در سالهاي اخير افزايش کشت و معامله خشخاش بچشم مي خورد. زيرا مهمترين راه انتقال اين محصول بويژه از استان شرقي که بدخشان باشد، از قندوز مي گذرد.

 

4. 3. عوامل عدم امنيت

تا سال 2005 استان قندوز نسبتاً امن بود، البته سرهنگ پاتسکي Patzki که تا اوت 2006 فرمانده تيم بازسازي منطقه اي قندوز بود، وضعيت را به "تحت فشار و بي ثبات" توصيف نمود (19). اين را ميتوان در رابطه با تشکيلات ضعيف اداره جات دولتي و نيروهاي امنيتي ملي (پليس/ ANA) دانست. عدم امنيت حقوقي و رشوه خواري در دستگاه قضائي همانند تمامي کشور، در قندوز نيز شايع است.

 

اين استان البته نسبت به دولت مرکزي و حامد کرزي وفادار است، اما دولت مرکزي در آنجا هيچگونه نفودي ندارد. قدرتِ محلي، اصلاً از سال 2002 در دست فهيم خان ميباشد که تاجيک بوده و در داخل اتحاد شمال (در جانشيني احمد شاه مسعود که به "شير پنجشير" معروف بود) پس از پايان جنگ به مقام فرد دوم دولت موقت ترقي کرد. وي تا برگزاري انتخابات در سال 2004، هم پست وزارت دفاع را بر عهده داشت و هم نايب رئيس جمهور بود. وي از سال 2006 ديگر فقط مشاور رسمي دولت مرکزي بشمار ميآيد، در حاليکه دومين يا سومين رهبر باندهاي موارد مخدر نيز مي باشد. با اطمينان ميتوان گفت که فهيم اين نقش را بدون تحمل آن از جانب آمريکا نميتواند داشته باشد. همچنين معروف است که فهيم نه فقط در کابل و ساير شهرهاي افغانستان، بلکه در لندن نيز املاک گرانبهائي در اختيار دارد. فهيم داراي جنگجويان غير نظامي شخصي مي باشد که شامل 5 تا 13 هزار نفرات ميباشد. (مأخدهاي مختلف ارقام متفاوتي را ذکر کرده اند) (21). مقر آنها در منطقه شمال شرقي در شهر قندوز بوده، تحت رهبري ژنران محمد داود مي باشند.

 

به نوشته زليگِر Seliger "داود عامل ثبات" به حساب مي آيد(22). زيرا برقراري يک شبکه امنيتي با ثبات بدون همکاري با اين ژنرال غير ممکن بنظر ميآيد. وجود جنگجويان غير نظامي تاجيک البته اين خطر را در بر دارد که پشتونها و ازبک هايي را که در اطراف وجود دارند تحت کنترل خويش در آورند. در همين رابطه است که از سال 2002 تا کنون هزاران ميليشياي پشتون و ازبک از منطقه فراري داده شده اند.

 

يک درگيري هم ميان جنرال داود تاجيک با جنرال دستوم ازبک که از دهها سال پيش بر شهر تاجيک نشين مزار شريف حاکميت دارد، در خفا وجود دارد. از آنجائي که حومه قندوز بطور سنتي جزو مناطق تحت نفوذ رهبر ازبکان مي باشد، گاه بگاه بين اين دو درگيريهايي بر سر منطقه نفوذ آنها رخ ميدهد. جنگ قدرت ازبکي تاجيکي بر سر مزار شريف و قندوز را ميتوان به عنوان درگيري اصلي منطقه اي در نظر داشت (23). البته از سال 2003 طرح خلع سلاحي ازجانب سازمان ملل در منطقه اجراء ميشود و کوشش ميشود از تشکل ميليشياها کاسته يا آنها را به داخل ارتش جديد افغانستان جذب نمايد. اما موقعيت اين طرح بدلائل روشن نزديک به صفر است.

 

يک عامل ديگر عدم امنيت در رابطه با مسأله جنگجويان غير نظامي، معاملات ترياک است. همانگونه که قبلاً نيز گفته شد، قندوز از جمله مناطق کشت اصلي خشخاش در افغانستان نيست. البته در مورد فهيم و داود گفته ميشود که آنها جنگجويان غير نظامي خود را با درآمد حاصل از مواد مخدر اداره مي کنند، از يکسو توسط معامله اي که از طريق قندوز صورت مي گيرد و از سوي ديگر توسط کشت خشخاش در استان بدخشان که آن هم جزو منطقه نفود ايندو مي باشد. مبارزه با کشت و معامله اين محصول تقريباً محال مي باشد. زيرا اين کار اساس نفوذ رهبران باندهاي مواد مخدر بوده، مخارج آنها را تأمين مي کند. آما همکاري با اينها براي برقراري و تداوم امنيت از بالاترين ضروريات است. به نظر زليگر در اين باره: "شايد گفته شود اين کچ بيني است، اما تا زمانيکه ارتش آلمان با خريد و فروش مواد مخدر مبارزه نکند، در قندوز در امنيت خواهد بود"(24) نظير همن گفته به طور غير علني - در ميان رهبران ارتش آلمان نيز مطرح است. بهمين جهت آنها تهديد از جانب طالبان را پس از سوء قصد سنگين ماه مه 2007 که منجر به کشته شدن سه تن از نفرات آلمان گشت را با اين جمله تفسير نمودند: "فهيم نمي تواند به خود اجازه چنين کاري را بدهد".

 

5. سئوالات، مسائل، عکس العمل ها

5. 1. سئوالات

اولين عکس العمل در قبال اين طرح غالباً طرح سئوال مي باشد، بويژه سئوالات زير:

 

1.       آيا ميتوان به طالبان اعتماد نمود؟

اگر نميشد به جنبش اسلامي اعتماد نمود، نويسنده سالها پيش مرده بود و همراه او يک عده  از مددکاران بازسازي از اهالي کشورهاي مختلف که باطالبان مشکلي ندارند.

 

2.       آيا همه نيروهاي مقاومت به تعهدات خويش پايبندي نشان مي دهند؟

بزرگترين گروه مقاومت طالبان هستند. آنها نه بطور مشترک فکر مي کنند و نه عمل. اما از خط مشي اصلي طالبان، همه آنها پيروي مي کنند. طالبان اصولاً قابل اطمينان مي باشند. اين خط مشي اصلي را ملا عمر پس از برگزاري جلسه شوراي رهبري اعلام مي کند.

 

3.       آيا قندوز براي يک طرح آزمايشي خيلي بزرگ نيست؟

اگر در آغاز کار قندوز بصورت يک واحد بسيار بزرگ (و غير قابل کنترل) ارزيابي شود، ممکن نخواهد بود مسئولان اصلي سياسي را نسبت به گسترش پروژه بر تمامي افغانستان قانع نمود. واحدي کوچکتر از يک استان نميتواند مبداء قابل اتکائي براي تعميم نتيجه ي پروژه آزمايشي بر تمامي افغانستان باشد.

 

يک ايراد تکراري مربوط به کوشش هاي صلح منطقه اي مي باشد. در اين باره بايد گفت: همانطور که هر گروه کوچک خوانندگان کُر، مقدمتاً با تک تک اعضاء آن آغاز به تمرين مي کند، تا اينکه سرانجام نوبت به مجموع گروه خوانندگان کر (آنسانبل Ensemble) برسد، بايد عمل نمود. ريسک اينکه بهنگام توافق در سطح ملي مشکل پيش آيد بسيار زياد است ( به پرسش سوم در بالا توجه کنيد). ما در هر دو سو به اقدامات اعتماد ساز نياز داريم. اين موضوع در پروژه آزمايشي قندوز در نظر گرفته خواهد شد.

 

5. 2. مسائل مربوط به مجموع طرح

صداقت حکم مي کند که اشکالات اين پيشنهاد نيز ذکر گردند:

1.       آغاز پروژه در صورتي در يک استان با شکست مواجه مي گردد که پيشرفت هاي بعدي به سرعت نائل نگردند.

2.       وجود اراده تحول از پيش فرض شده است، اما در واقع هنوز اين اراده در کليه فعالين افغان وجود ندارد (از جمله در سوداگران مواد مخدر) چه رسد به قواي پيمان ناتو.

3.       بخاطر سود فوق العاده اي که مواد مخدر دارد، آغاز پرداختن بدان در دومين سال از برنامه سه ساله (با آغاز روابط دموکراتيک) ميسّر است و پس از آنکه بازسازي و کمک به توسعه در محل توفيق پيشرفت داشته و در نتيجه از بروز احتياجات شديد مردم جلوگيري شده باشد.

4.       اگر قرار باشد به دلائل مهم فوق پروژه آزمايشي و طرح برون رفت قواي خارجي آغاز نگردد، مضرّات آن بسيار بيشتر خواهد بود

 

5. 2. 1. طرح لدراخ در استان قندوز

پس از مطرح شدن شرايط موجود و وضعيت حاضر در استان قندوز اين سئوال مطرح ميشود که تا چه ميزان جهات مطروحه ي نظريه لدراخ، براي ايجاد صلح در اين استان بصورتي مثبت، قابل پياده شدن مي باشند.

 

در کنار حملات متعدد و جنگهاي ديگران که بطور جانشيني بر افغانستان تحميل شده اند، و فعاليت هاي نظامي عمال بيگانگان در تمامي افغانستان و در قندوز، زندگي مردم اين استان از دهها سال پيش توسط درگيريهاي دائم ميان اقوام و ايلات مختلف شکل گرفته است که محور اصلي آن درگيريهاي ميان مردم تاجيک و مردم ازبک مي باشد. اما طالبان نيز مشکل رشد يابنده اي هستند که غالباً در شهر قندوز که اکثر اهالي آن پشتون مي باشند، وجود دارد. در مقابله با طالبان بيش از همه ازبک ها و تاجيک ها مشترکاً در چارچوب اتحاد شمال جنگيده اند.

 

ريشه تمامي اين کشمکش ها مي بايد به وضوح شناسائي شده و روابط و ساخت هاي اجتماعي مناسب و مساعد براي برطرف نمودن گام بگام اين اختلافات مي بايد پايه ريزي و استحکام يابند.

 

بويژه مشکل مواد مخدر کشت خشخاش و معامله با اين مواد را نميتوان با مدل لدراخ حل کرد، زيرا بخاطر سود فراوان حاصل از آن نمي توان از اين فرض حرکت کرد که مردم از کشت اين محصول صرفنظر خواهند نمود. و اين براي اعضاء کليه اقوام در تمامي سطوحي که از اينکار بهره مي برند مصداق دارد. در اين مورد بنظر ميرسد که فقط اتخاذ سياست هاي کمک عمراني و قائل شدن مزاياي مالي بتوانند به حل مشکل کمک نمايند.

 

5. 2. 2. چشم اندازهاي کوتاه مدت و درازمدت

مشخصاً اين بدان معناست که راه حل مشکلات فعلي مي بايد در پيوند با يک برنامه درازمدت براي تغيير و تحول در مناسبات ميان گروههاي قومي در استان قندوز باشد. و بدون افزايش چشمگير کمک بين المللي به بازسازي، اينکار ميسّر نيست. در کوتاه مدت مي بايد اقدامات لازم جهت بازسازي زيرساخت اجتماعي و دسترسي مردم به خدمات دولتي و غير دولتي و در جمع، شرايط زندگي مردم بهبودي يابد. در بکار انداختن پروژه هاي کوتاه مدت مي بايد چشم انداز درازمدت نيز در نظر گرفته شود. اين مشخصاً بدين معناست که در اينگونه پروژه ها بايد همواره متوجه بود که به لحاظ قومي جنبه ي اعتدال رعايت گشته و بدينطريق در خدمت اعتمادسازي و تثبيت اوضاع محلي باشد.

 

5. 2. 3. زيربنا و اساس صلح

اقدامات موجب اعتماد ميان دستجات دشمن يکديگر مي بايد در تمامي سطوح مردم دخيل در ماجرا (رهبري، سطح مياني و پايه) اعمال گردد (26). جنگسالاران مانند ژنرال فهيم و ژنرال دستوم مي بايد با حفظ رعايت شئون و تحت فشار بين المللي متقاعد شوند که با يکديگر مصالحه نموده و اين امر را رسماً نيز اعلام نمايند. فعاليت روانشناسانه براي برطرف نمودن مشکلات ناشي از خاطرات وحشتزاي جنگ مي تواند مؤثر افتد و بهمين صورت نيز گفتگو هاي جمعي براي حل اختلافاتي که لدراخ آنها را ويژه سطح مياني ميداند.

 

بعنوان مهمترين جنبه لازم براي ايجاد صلحي ممتدّ به "در اختيار بومي نهادن" که لدراخ توصيه مي کند، اشاره مي شود. دخيل نمودن فعال تمامي سطوح مردم با رعايت ساز و کارهاي محلي به ويژه در محيطي مانند استان قندوز بسيار مهم بنظر مي رسد. مقصود از ساز و کارهاي محلي در اينجا شواها مي باشند که در افغانستان بطور سنّتي چارچوب مرسوم براي اتخاذ تصميمات و حل اختلافات مي باشند. استفاده از اين امکان موجود در محيط نه فقط براي حل مشکلات موجود، بلکه همچنين براي تشخيص امور مهم نيز مفيد مي باشد. استفاده از شوراها بعنوان وسيله مؤثري براي تقويت مسئوليت خودِ طرفين دعوا در فرايند صلح، بنظر ميرسد اقبال دوام يافتن صلح را بالا برد.

 

شوراهاي برسميت شناخته شده نه تنها قادر به تقويت ادارات محلي مي باشند بلکه براي توانمندي دادگاهها و بالا بردن اعتبار آنها در نزد مردم مفيد مي باشند. زيرا در مراحل پيشرفته طرح برون رفت قواي بيگانه است که نيروهاي امنيتي خود افغانستان قادر خواهند بود وظيفه جذب نيروهاي غير نظامي سابق را بعهده گيرند. البته در اين زمينه بايد تعادل ترکيب قومي مراعات گردد.

 

5. 3. عکس العمل هاي سياسي نسبت به طرح صلح

براي کار بر روي پروژه آزمايشي ايجاد صلح و برون رفت قواي خارجي متکي بدان، ملاقاتهاي انجام شده با منشيان برخي از وازرتخانه ها در سطوح مختلف داراي اهميت بود: خارجه، دفاع، دارائي و کشاورزي (که آخرين وزارتخانه مذکور بخاطر بخش عظيم مردم و لزوم تجديد جهت راهبردي کمک هاي عمراني اينجا ذکر شده است) و نيز با منشيان رياست جمهوري. عکس العمل همه آنها نسبت به اين طرح مثبت بود. مشکلترين اين ملاقاتها با منشي وزير دارائي، شراني بود، اما در اين مورد نيز مخالفت اصولي در بين نبود.

 

برخورد مثبت حکمتيار به طرح هورستل که در پايان سال 2006 هم کتباً و هم با نوار ويديو به ثبت رسيد نقطه عطفي بود. در اواسط دسامبر از جانب روابط رسمي کرزي به هورستل در يک گفتگوي شخصي توافق وي را از جهت (مذاکره با) طالبان اعلام نمود. اواسط ژوئن 2008 اجتماع بزرگي از افغانهاي پناهنده در شهر هامبورگ در حضور دو تن از نمايندگان مجلس آلمان که هورستل به نمايندگي از افغانها دعوت کرده بود، توافق خود را با طرح هورستل اعلام نمودند.

 

پيشنهاد گروه "تسيون Zion" در نشست فوق العاده حزب سبزهاي آلمان در تابستال سال 2007 که به درخواست هورستل در اين باره به شور پرداخت، موفقيت آميز بود.

 

در جناح مياني سياسي و در جناج چپ فراکسيون حزب سوسيال دموکراسي در مجلس آلمان اين طرح از حمايت روزافزوني برخوردار است.

 

بايد ديد چه زمان دولت آلمان و رسانه هاي اين کشور موضع بي تفاوتي خويش را نسبت به طرح مزبور رها مي کنند.

 

_________________________________________

 

1.           Kaim, Markus: ISAF ausbauen OEF beenden, SWP-Aktuell 43, Stiftung Wissenschaft und Politik, Berlin, Juli 2007, http://www.swp-berlin.org/de/produkte/swp_aktuell_detail.php?id=7883&PHPSESSID=035bede3939406c85d3ea7c3a9b3a9d7

2.           Noetzel, Timo und Schreer, Benjamin: Strategien zur Aufstandsbekmpfung, SWP-Aktuell 03, Stiftung Wissenschaft und Politik, Berlin, Januar 2008, http://www.swp-berlin.org/de/common/get_document.php?asset_id=4635

3.             AP: Unpopularity of Karzai government threatens Afghanistan war effort, Holbrooke warns, International Herald Tribune (IHT), 28.4.2007, http://www.iht.com/articles/ap/2007/04/28/europe/EU-GEN-Nato-Afghanistan.php

4.           Rubin, Barnett R.: Saving Afghanistan, in: Foreign Affairs, Januar/Februar 2007, http://www.foreignaffairs.org/20070101faessay86105/barnett-r-rubin/saving-afghanistan.html

5.           Eine solche Neuordnung habe ich im Herbst 2002 im Auftrag des Gouverneurs der Provinz Nangarhar erstmals in Afghanistan in einer viertgigen Findungskonferenz mit der gesamten Provinzregierung durchgefhrt. Soforterfolg damals: Zusatzmittel in Hhe von 20 Mio. US-Dollar.

6.             .Lederach, John Paul: Building Peace Sustainable Reconciliation in Divided Societies, Washington 1997, United States Institute of Peace Press,  (smtliche Abbildungen)

7.           Ehemals Harvard-Universitt, Cambridge, Mass., jetzt Institutsleiter der University of Notre Dame, Notre Dame, Ind.

8.             Bercovitch, Jacob: Mediation in International Conflict. An overview of theory, a review of practice, 1997, http://www.crinfo.org/articlesummary/10043/

9.           Lederach, in: Rupesinghe (1995), SS. 201f.

10.       Dugan, Maire: A Nested Theory of Conflict, A Leadership Journal: Women in Leadership Sharing the Vision, Nr. 1 1996, S. 9 20.

11.          Curle, Adam: Making Peace, London, 1971

12.       Lederach, in: Kumar Rupesinghe (Ed.): Conflict Transformation, New York, 1995, S. 203

13.       Lederach, in: Josef Freise/Eckehard Fricke (Eds.): Die Wahrheit einer Absicht ist die Tat: Friedensfachdienste fr den Norden und den Sden, Idstein, 1997, S. 48

14.       In der Literatur finden sich diverse Umschriftweisen des persischen Namens قنـــــــــــدوز. Im Folgenden wird die im Sprachgebrauch am hufigsten verwendete Form Kunduz benutzt.

15.       http://www.afghanistan-seiten.de/afghanistan/pro4.html#kunduz

16.       Hans Krech, Der Afghanistan-Konflikt 2002-2004, Berlin 2004, S. 35

17.       Marco Seliger: Zwickmhle Kunduz, in: loyal, Das deutsche Wehrmagazin, Nr. 9, Oktober 2003, S. 18-21Seliger, S. 19f.

18.       http://www.afghanistan-seiten.de/afghanistan/pro4.html#kunduz

19.          Colla Schmitz: Kunduz. Das Gesetz des Handelns, in: Y. Magazin der Bundweswehr, 09/2006, S. 61

20.       http://en.wikipedia.org/wiki/Afghan_Northern_Alliance

21.       S. Funote 17, Seliger, S.28

22.       ibid.

23.       vgl. Funote 16, Krech, S. 35/36

24.       vgl. Funote 17, Seliger, S. 30

25.       Stichwort: alternative livelihood

26.        vgl. S. 14


 مأخذ : نويسنده 

انتشار مقاله اصلي به تاريخ
28.01.2008
در باره نويسنده

حميد بهشتي  يکي از همکاران تلاکسکالا، شبکه ترجمه بخاطر حفظ تنوع گويش، مي باشد. اين ترجمه ميتواند مورد استفاده قرار گيرد، مشروط بدانکه در آن تغييري داده نشده و هم مأخذ و نويسنده و هم مترجم و مصحح آن قيد گردند.

http://www.tlaxcala.es/pp.asp?reference=4807&lg=fa :نشاني اين نوشتار در سايت تلاکسکالا


: 12/03/2008

 
 چاپ چاپ 

 ارسال ارسال

 
بازگشتبازگشت 

 tlaxcala@tlaxcala.es

زمان پاريس  17:42