این روزها شایعات مبنی بر احتمال وقوع حملهی نظامی به ایران تشدید شدهاند. رییسجمهور ایالات متحده که من هنوز از اعطای جایزهی صلح نوبل به او متعجبم، اقرار میکند که بوش، رییسجمهور سابق آمریکا، به درستی ادعا میکرد که ایران برای جامعهی بینالملل یک تهدید جدی محسوب میشود؛ روسیه با ترس فراوان، از موضع خود عقبنشینی میکند و به سایر قدرتهای مستبد دنیا که خواهان اعمال تحریمهای جدید علیه ایران هستند، میپیوندد. رسانههای متحد آمریکایی که توسط اسراییل و AIPAC پشتیبانی میشوند، عمیقاً درحال فراهم کردن زمینه برای آماده کردن اذهان عمومی هستند تا آنها را متقاعد کنند که ایران خطرناکترین کشور خاورمیانه است و باید هرچه زودتر خلع سلاح شود، درغیر این صورت ممکن است علیه اسراییل دست به حملهی نظامی بزند و آن را «از نقشهی جهان پاک کند.»
هرآنچه اکنون درحال وقوع است، یادآور تحولاتی است که ما دوسال قبل از تجاوز به عراق شاهد آن بودهایم. نیویورک تایمز دقیقاً همان سناریوی ناخوشایندی را بازی میکند که پیشتر طراحی کرده بود تا همگان را متقاعد سازد که صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق، سلاحهای کشتارجمعی داشته است. تاریخ دوباره درحال تکرار شدن است و ایران اکنون علاوه بر تحریمهای اقتصادی گذشته، با خطر یک جنگ روانی چندجانبه و کمرشکن مواجه است. این حقیقت محض که ایران هنوز روی پای خودش ایستاده و مستقل است نشان از ارادهی قوی و قابلیت بالای این ملت دارد؛ با همهی اینها، چه چیزی واقعاً پشت صحنه درحال وقوع است؟ اگر ایالات متحده یا شریک خاورمیانهای آن یعنی اسراییل به ایران حمله کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
چه کسی از صدام، صدام ساخت؟
صدام حسین که به طرز اسفناکی در سال 2006 توسط ایلات متحده اعدام شد، عروسک همان ایالات متحدهای بود که تدارکات جنگ علیه ایران را از طریق رژیم بعثی عراق چید و و هشت سال فشار و هراس را به ایران از نو متولدشدهی پس از انقلاب اسلامی تحمیل کرد و جان حداقل بیش از 350 هزار انسان را گرفت. این واقعیت را هر کودک هفتسالهیی هم میتواند درک کند. کمدی ماجرا اینجاست که این همان ایالات متحدهای است که دائماً از پایبندی خود به «حقوق بشر» دم میزند و کشورهای دیگر را ناقض حقوق بشر میخواند. آیا آن 350 هزار ایرانی، انسان نبودند؟
کنت تیمرمن در کتاب سال 1991 خود به نام » لابی مرگ: چطور غرب عراق را تجهیز کرد» این دیدگاه را مورد اشاره قرار میدهد که ایالات متحده بایستی به دنبال یک عروسک جدید در خاورمیانه میگشت چرا که همدست بیچون و چرای واشنگتن، محمدرضا پهلوی، توسط مردم ایران که نمیتوانستند سلطهی قدرتهای بیگانه بر کشورشان را تحمل کنند، در عرض یک شب از قدرت خلع شد. او مینویسد: » انقلاب اسلامی ایران تمام معادلات استراتژیک در منطقه را به هم زد. شاه، متحد اصلی آمریکا در خلیج ]فارس [ ، در عرض یک شب خلع قدرت شد و هیچ کس دیگر در منطقه نمیتوانست به عنوان ضامن منافع آمریکا جایگزین او شود.» بدین ترتیب آمریکاییها به دیکتاتور عراق پناه بردند و قول دادند که بدون قید و شرط از او حمایت کنند، به شرطی که این دیکتاتور به تعهد خود مبنی بر فلج کردن انقلاب ایران پایبند باشد.
در سال 1982، عراق به طور ناگهانی از «فهرست دولتهای حامی تروریسم» که دستساختهی آمریکا است، کنار گذاشته شد و این امر، به سادگی دروغ و بیاساس بودن آن فهرست را نشان میداد. درابتدا هیچکس متوجه نشد که چه چیز میتواند باعث شود کشوری بهطور ناگهانی صلاحیت قرار گرفتن در فهرست «دولتهای غیرحامی تروریسم» را پیدا کند؛ به هرحال همه چیز به تدریج آشکار میشد.
رئیسجمهور رونالد ریگان، فردی به نام دونالد رامسفلد را به عنوان نمایندهی مخصوص خود نزد صدام حسین فرستاد تا پیوند خود با «دولتهای سابق حامی تروریسم» را تجدید و تقویت کند. دو جلسهی دوستانه بین رامسفلد و صدام در سالهای 1983 و 1984 برگزار شد که طی آن، طرفین به توافقاتی دربارهی حمایتهای آمریکا از صدام برای جنگ علیه ایران دست یافتند، از جمله حمایتهای توپخانهای، موشکهای پرتابی، امکانات طراحی هواپیما و خدمات هوشمند. سربازان عراق توصیههای جنگی تاکتیکی، آموزش نظامی پیشرفته و نیز نقشههای جنگی غیرقراردادی دریافت میکردند در حالی که این آموزشها تنها منحصر به دکترین دفاعی وزارت امور خارجهی آمریکا بود.
با این همه، ایالات متحده حتی از فرستادن سلاحهای شیمیایی به عراق برای فرود آوردن روی سقف خانههای مردم (همان مردمی که غرب آزاد بر طبل حمایت از حقوق آنها میکوبد) فروگذار نکرد. این یکی دیگر از نشانههای تعهد آمریکا به حقوق بشر بود. در ماه می 1994، گزارش کمیسیون بانکداری مجلس سنای آمریکا آشکار کرد که » مواد پاتوژنیک(بیماریزا)، تاکسیژنیک(سمی) و سایر مواد شیمیایی تحقیقاتی بر اساس درخواست و مجوز وزارت بازرگانی آمریکا به عراق صادر شده است.»
دیوید کلی متخصص انگلیسی سلاحهای شیمیایی و بازرس سابق سازمان ملل که مسئول بررسی سلاحهای شیمیایی در عراق بود، در مطلبی عنوان کرد که «در سال 1985، عراق 8 محمولهی سیاهزخم از ایالات متحده خریداری کرد.»
با توجه به همهی این موارد، آمریکا هرچه در توان داشت انجام داد تا دیکتاتور بعثی عراق را نیرومند و قوی کند در حالی که صدام حتی تصور نمیکرد همان افرادی که روزی با آنها صمیمانه دست دوستی میداد، روز دیگر او را به دار میآویزند.
مجلهی «لوس آنجلس ویکلی» در ماه می 2003 گزارشی منتشر کرد و در آن فهرستی از 41 شرکت آمریکایی که به صدام در ماموریتش برای نابودی ایران و فروپاشی انقلاب اسلامی کمک میکردند فاش ساخت. جالب اینجاست که شرکتهایی مثل Phillips Exports, Carl Zeiss, IBM, Hewlett-Packard,و Caterpillar Inc در این فهرست قرار داشتند. به عنوان مثال شرکت NRM Corp «ماشینهای تولید تایر به ارزش 3310485 دلار و لوازم یدکی و نیز ابزار مطبوعاتی به ارزش 950000 دلار در اختیار شرکت مهندسی ابزار سنگین عراق قرار داد.»
حال ممکن است این سؤال به وجود آید که آیا صدام میتوانست عملاً تمام این امکانات و ابزاری که بنابر اعلام روزنامهی آلمانی «Die Tageszeitung » از 150 شرکت خارجی دریافت کرده بود را در جنگ با ایران به کار بگیرد یا خیر. در نتیجه، میتوان استنباط کرد که جهان غرب آگاهانه صدام را تا حد یک مستبد شکستناپذیر و غارتگر بالا برد و سپس تصمیم گرفت او را به یکباره از قدرت به زیر بکشد.
ماجرای ایران
ایران یک کشور متفاوت است و تلاش میکند تا تفاوت و تمایز خود را با سایر کشورها حفظ کند. مردم ایران یک نژادپرست بیگانه نمیخواهند که برای آنها تصمیم بگیرد. حتی اگر یک جنگ داخلی شدید در ایران اتفاق بیفتد و حزبهای سیاسی مختلف به شدت با یکدیگر نزاع کنند، مردم هرگز به ناجی بیگانه پناه نمیبرند تا یاریگر آنها باشد؛ چرا که تاریخ تحولات ایران این حقیقت را اثبات میکند که قدرتهای بیگانه هرگز با نیت خوب و خالص به ایران نیامده اند. یک دشمن کوردل که درگیر کشتار و خونریزی در فلسطین است، 200 کلاهک هستهای دارد که به سمت ایران هدف گرفته شدهاند و فعالان «حقوق بشر» نیز همچنان به سکوت خود ادامه میدهند.
ایران کشور صلح است. ادبیات و فرهنگ ایران با زندگی مردم ایران گره خورده است. ایران خاستگاه یکی از تمدنهای باستانی جهان است و در کنار امپراتوری روم و یونان باستان قرار میگیرد. من شخصاٌ با هرگونه سلاحی مخالفم؛ چه شیمیایی، چه هستهای و یا هر نوع دیگر. اگر تمام کشورهای جهان نیروهای نظامی و مسلح خود را کنار بگذارند، هیچ جنگی اتفاق نخواهد افتاد و هیچکس جان خود را ازدست نخواهد داد. با این حال، همهی ما میدانیم که چنین اظهارات سادهیی میتواند منحصراً آرزوی یک دانشآموز ابتدایی باشد که جهان پیرامون را با چشمان پاک و بیگناه خود میبیند.
اگر حق اسرائیل برای «حیات» و «دفاع از خود» مهم است، پس حق ایران برای «صلح و آسایش» نیز اهمیت دارد. همانگونه که جان پیلگر هم در مقالهی اخیر خود بیان کرده است، بروید و به دنبال سلاحهای هستهای اسراییل بگردید نه ایران! چون هیچ چیز با ارزشی در نیروگاههای هستهای ایران پیدا نمیکنید. با این وجود اگر ماجراجو هستید و به هیجان علاقه دارید، اسراییل دستاوردهای جذابتری برای ارایه به شما دارد.